فىالجمله شايبهء رسمى به وى بماند به وجه عاريت ، كه نوبت ديگر ، آن « 1 » عاريت بازدهد .
و اگر بر اين رسم فوت « 2 » شود ، اين رسم در برزخ تمام مرتفع گردد . و هركه بر بقاى رسوم ميرد « 3 » ، بر همان صورت مبعوث گردد . « كما تعيشون تموتون ، و كما تموتون تبعثون » 398 .
فصل
صورت وجد در « بدايات » لهب مشتعل است كه سمع و بصر آن را دريابد . و در « ابواب » دريابندهء آن ، فكر است . و در « معاملات » دريابندهء آن ، قلب است . و در « اخلاق » زبانهء آتش محبّت است . و در « اصول » آتشى است در دل كه باعث طلب حقّ است . و در « اوديه » شعاع نورى است از عالم قدس كه عقل را طالب علم و حكمت كند . و در « احوال » شعلهاى است افروخته از آتش عشق كه به لمع نور ازلى ، روح را تنبيه كند . و در « ولايات » بنده را از تصرف كونين « 4 » بربايد . و در « حقايق » عين « 5 » بنده را از چرك « 6 » و شوخ حظوظ برهاند . و در « نهايات » وجد به وجود رسد ، و جمع و فرق در شهود از جهت بقيّهء « 7 » تلوين معارض گردند .
باب الدّهش
قال اللّه تعالى :
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ
« 8 »
حكايت حال زنان مصر است آن هنگام كه چشم ايشان بر جمال يوسف عليه السّلام « 9 » افتاد ، و از بزرگداشت حسن و جمال « 10 » وى شيفته و مدهوش گشتند ، و از غايت دهش به جاى ترنج دستها بريدند و گفتند : اين حدّ حسن و « 11 » جمال بشر نيست .
إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ
هامش
( 1 ) . ج : ديگران .
( 2 ) . ج : فتوّت .
( 3 ) . ج : مىرود .
( 4 ) . ج : - كونين .
( 5 ) . ع : - عين .
( 6 ) . ع : لوث .
( 7 ) . ج : تعبيه .
( 8 ) . يوسف / 31 .
( 9 ) . ع : ع .
( 10 ) . ج : - و جمال .
( 11 ) . ج : - حسن و .