و اين رسوم هريك را نشانى است كه به آن متعيّن و از يكديگر ممتازند ؛ « 1 » لاجرم چون رسوم مرتفع گشت و تعيّن برخاست و امتياز نماند ، وحدت ظهور كند . « 2 » و نيز هريك مظهر معنى خاصّند كه از آن معنى نشان مىدهند . و از اين روى عالم « 3 » وحدت و يگانگى بود . « 4 »
و السبق على وقته ،
و صولت شهود « 5 » ازلى و حكم اوّلى « 6 » بر وجود حادث ؛ از آن روى كه تجلّى قديم « 7 » ثبات و قرار ندارد .
و المشاهدة على روحه .
و صولت مشاهده بر روح . و اين مشاهدهاى « 8 » است به بصر « 9 » ، مشرّف به كرامت « بي يبصر » در وقت صفاى روح به نور حق در مقام خفىّ . پس مشاهدهء حقّ به عين حق بود ؛ كه روح را مدهوش دارد . و دهشت از جهت بقيّهء انّيّت بود ، و اين مشاهده « 10 » از شهود به فناى صرف در عين احديّت نازل « 11 » بود .
و « 12 » الدرجة الثالثة : دهشة المحبّ عند صولة الاتّصال على لطف العطيّة ،
درجهء سيم ، دهشت محبّ است در وقت صولت پرتو اتصال بر لطف عطايا و فيوضى كه از نور محبوب در اوان « 13 » حجاب و غيبت ، به محب وصول مىيافت ، تا ترقّى كرده به نور الانوار 400 رسيد . چون « 14 » حجب مرتفع گشت ، و از « 15 » جداول 401 صفات به بحر ذات پيوست ، مبهوت و مدهوش ماند .
و صولة نور القرب على نور العطف ،
و صولت نور قرب بر نور عطف و رأفت ، يعنى تا محبّ غايب بود آثار انوار الطاف و
هامش
( 1 ) . ع : از يكديگر متعيّن و ممتازند .
( 2 ) . ع : كرد .
( 3 ) . ج : + علم .
( 4 ) . ج : + كه .
( 5 ) . ع : وجود .
( 6 ) . ع : آن .
( 7 ) . ع : قدم .
( 8 ) . ج : مشاهديست .
( 9 ) . ج : يبصر .
( 10 ) . ع : مشاهدهء .
( 11 ) . ع : - نازل .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ع : اوان .
( 14 ) . ج : و .
( 15 ) . ج : + آن .