و پاك گرداننده « 1 » است از آلايش الواث و ادناس ديدن مقامات از خود ؛ تا از ذنوب ريا و عجب هستى خود خلاص يابد . « 2 »
و الدّرجة الثالثة : صحّة « 3 » الاضطرار ،
درجهء سيم ، « 4 » صحّت اضطرار است به مشاهدهء آنكه در قبول آنچه بر وى مىرود ، از حكم ازلى و قضاى اوّلى ، مضطرّ و بىاختيار است . و وى را نه فعل است و نه صفت و نه وجود .
و الوقوع « 5 » في يد المنقطع الوحدانيّ ، « 6 »
و مسلّم بودن است در تصرّف منقطع وحدانى « 7 » ؛ كه آن حضرت جمع است كه دست اغيار از اذيال اتصال « 8 » به او منقطع است ، و هرچه رسم دويى « 9 » در وى مشاهد « 10 » است در آن حضرت فانى و متلاشى است .
و الاحتباس فى قيد التجريد ؛
و محبوس بودن در حضرت احديّت در مقام بقا ؛ كه نه اسم ماند و نه رسم و نه صفت ؛ و « 11 » معنى « قيد تجريد » اين است كه از تعدّد اسمائى و تكثّر نسبى « 12 » با وى هيچ شيئى « 13 » نيست بجز موجود مشهود .
و هذا فقر الصوفيّة .
و اين است فقر صوفيه كه متحقّق « 14 » به فناى ذاتى است در احديت جمع ، و « الفقر سواد الوجه فى الدارين » اشارت بدين معنى « 15 » است ؛ يعنى فناى صرف و عدم محض است در اين جهان و در آن جهان . و سواد عبارت از فنا و عدم است .
هامش
( 1 ) . ع : گردانيده . ج : گردننده ( قياسا ) .
( 2 ) . ج : + كه .
( 3 ) . ج : صحته .
( 4 ) . ع : - سيم .
( 5 ) . ع : الوقوف .
( 6 ) . ج : الوجدانى .
( 7 ) . ج : وجدانى .
( 8 ) . ع : - اتصال به .
( 9 ) . ع : - دويى .
( 10 ) . ع : مشاهده .
( 11 ) . ج : + نه .
( 12 ) . ج : نيستى .
( 13 ) . ج : شىء .
( 14 ) . ج : تحقق .
( 15 ) . ج : - معنى .