و الصّعود عن الرّجاء إلى ميدان البسط ،
و برآمدن است « 1 » از نشيب رجا كه مقام نفس است به ارتفاع بقاع « 2 » بسط ، كه حال كمال دل است .
و التّرقي عن السّرور إلى ميدان المشاهدة .
و ترقى كردن است از سرور و روح حالى كه صفت قلب است ، به سرير مشاهده كه مقام سلطان سرّ است . و از اينجا است كه گفتهاند : دل در مقام خوف و رجا ميان لمّتى ملك و شيطان است ، و در مقام قبض و بسط بين إصبعين من أصابع الرحمن است . 310
قبض اصل و روح خوف است ، و بسط اصل و روح رجا است ، و مشاهده سرير سرّ سرور است ؛ و آدابى كه در درجهء اوّل ملحوظ بود اينجا نيز « 3 » منظور است .
و « 4 » الدرجة الثالثة : معرفة الأدب ،
درجهء سيم ، معرفت ادب است ؛ يعنى اطلاع بر معرفت ادب در درجهء سيم است كه مقام مشاهده است . از آن جهت كه معرفت ادب به قدر معرفت « 5 » مرتبه قرب بود ، « 6 » و در اين درجه كمال قرب و رفع حجبى است كه در دو درجهء اوّل نيست .
پس به تعريف الهى در اين درجه ، بر كمال در هر مقامى از مقامات اطلاع يابد .
ثمّ الغنى عن التأدّب « 7 » بتأديب الحقّ ،
بعد از آن غنا است از اكتساب تأدّب به نفس خود ، به مشاهدهء تأديب حق ، و غيبت از نفس خود و « 8 » تأدّب خود ، و خلاص شدن از علّت ادب ، به « 9 » فناى « 10 » ادب در مؤدّب حقيقى .
ثمّ الخلاص من أعباء « 11 » الأدب .
و « 12 » باز ، خلاص شدن از اعبا 311 « 13 » و أثقال اثبات و نفى ادب به فناى « 14 » رسوم در
هامش
( 1 ) . ج : از نيست .
( 2 ) . ج : بغاع .
( 3 ) . ع : - نيز .
( 4 ) . ع : - و .
( 5 ) . ج : - معرفت .
( 6 ) . ع : و قدر است .
( 7 ) . ج : التأديب .
( 8 ) . ع : - و تأدّب خود .
( 9 ) . ج : - به .
( 10 ) . ج : بقاى .
( 11 ) . ع : اعيال .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ع : اعيال .
( 14 ) . ع : بفناء .