و اين شاكر اوّل كسى بود كه وى را به جنّت خوانند ؛ از آن جهت كه در وقت كرامت « 1 » و حال شدّت ، شكرگزارى كرده « 2 » و بر مقام رضا مشرف گشته ، و دخول « 3 » جنّت لازم مقام رضا است ؛ و سرّ آنكه « رضوان » خزانهدار « 4 » جنّت را گويند اين است .
و الدّرجة الثالثة : أن لا يشهد العبد إلّا المنعم ،
درجهء سيم « 5 » ، آن است كه شاكر بجز منعم را مشاهده نكند .
فإذا شهد المنعم عبودة ، « 6 » استعظم منه النّعمة ؛ « 7 »
پس اگر مشاهدهء منعم چون مشاهدهء بندگان بود مر سيّد « 8 » را ، خود را مستحق انعام و اكرام نبيند در جنب عظمت سيّد ، پس آن نعمت را از جهت عظمت سيد عظيم شمرد .
و إذا شهده حبّا استحلى منه الشدّة ؛
و اگر مشاهدهء منعم از روى محبّت و عشق بود ، هر تلخى محنت « 9 » و بلايى « 10 » كه از وى بيند همه را لذيذ و شيرين داند .
شعر
هرچه آن خسرو كند شيرين بود
و إذا أشهده تفريدا لم يشهد منه نعمة و لا شدّة . « 11 »
و اگر مشاهدهء منعم به فردانيّت كند ، نه نعمت بيند و نه محنت . و چون از نفس و غير در پرتو وحدانيّت « 12 » فانى و ذاهل بود « 13 » به نعمت و شدت چون پردازد ؟
هامش
( 1 ) . ع : كراهت .
( 2 ) . ج : كردهاند .
( 3 ) . ج : چون .
( 4 ) . ع : خزينهدار .
( 5 ) . ع : سيوم .
( 6 ) . ع : عبودته .
( 7 ) . ج : النعمته .
( 8 ) . ج : + خود .
( 9 ) . ج : محبت .
( 10 ) . ج : بلاى .
( 11 ) . ج : در نسخه ج ( و لا شهده ) ضبط شده كه خط خورده و در هامش تصحيح شده .
( 12 ) . ج : فردانيت .
( 13 ) . ج : + و .