گذاشتن . « 1 » و در « اخلاق » حيا از توكّل به ملاحظهء
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ .
« 2 » و در « اصول » اعتماد در « 3 » قصد و عزم ، بر توفيق . و در « اوديه » از تصرف عقل بيرون « 4 » آمدن ، و اعتماد بر علم حق كردن . و در « احوال » منقاد جذبهء حق بودن . و در « ولايات » در فعل حقّ از افعال خود فانى بودن . و در « حقايق » شهود مالكيّت و قادريّت ، و عجز از اداى عبوديّت . و در « نهايات » در كلّ « 5 » امور قايم به حق بودن .
باب التفويض
قال اللّه تعالى حاكيا عن مؤمن من آل فرعون :
وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ
« 6 »
يعنى حق تعالى حكايت از حال شخصى مىكند « 7 » از آل « 8 » فرعون كه « 9 » به طريق خفيه به موسى عليه السّلام ايمان آورده بود كه مىگفت كه « 10 » : تفويض مىكنم و تدبير كار خود به حق مىگذارم ؛ به درستى كه حق تعالى بينا است به احوال بندگان خود .
التّفويض ألطف إشارة ، و أوسع معنى من التّوكّل ؛
يعنى اشارت تفويض لطيفتر است و معنى وى وسيعتر و دل « 11 » گشادهتر است از توكّل . كه صاحب تفويض ، تمام از حول و قوّت بيرون آمده است و كار ملك به مالك سپرده ؛ به خلاف متوكل كه خود را ملكى دانسته ، و كار ملك به وكيل گذاشته . و اين اثر كثافت « 12 » است و اگر نه آن « 13 » بودى كه حق تعالى مىخواهد كه طايفهاى را « 14 » به مقتضاى حكمت بر سر كار آورد و تجويز اين معنى مىكند به لطف و كرم ، و الّا كه را ياراى اين جرأت بودى .
هامش
( 1 ) . ج : گذشتن .
( 2 ) . آل عمران / 123 .
( 3 ) . ج : بر .
( 4 ) . ع : برون .
( 5 ) . ج : توكّل .
( 6 ) . المؤمن / 44 .
( 7 ) . ج : + كه .
( 8 ) . ج : آن .
( 9 ) . ج : - كه .
( 10 ) . ج : - كه .
( 11 ) . ع : - دل .
( 12 ) . ع : كثافتى .
( 13 ) . ج : اين .
( 14 ) . ع : - را .