و لا تقف « 1 » عندها همّة .
و همّت بر استحسان آن خدمت فرونايستد و به آن راضى و خورسند نبود ؛ تا از ترقّى محروم نماند .
الدرجة الثانية : تهذيب الحال و هو أن لا يجنح « 2 » الحال إلى علم ،
درجهء دوم ، تهذيب حال است ؛ و آن چنان است كه حال « 3 » مقتضى « 4 » شهود بود و به نسيم فنا مشوب باشد ؛ به مرتبهء علمى كه به اقتضاى « 5 » صورت اعمال محجوب بود ، عايد « 6 » نگردد و به مضيق اعمال به ملاحظهء اجر و ثواب رجوع نكند .
و لا يخضع « 7 » لرسم ،
و فروتنى و خضوع نكند هيچ رسمى از رسوم صورى و معنوى را . اگر رسم علم بود از جهت آنكه اثر است ، و صاحب حال طالب عين است نه طالب اثر . و علماى ظاهر را علماى رسوم از اين جهت گويند .
اينجا غرض نفى علم نيست كه علم « 8 » در اين راه در محل خود فرض عين است امّا در مقام عين 218 ، غين « 9 » است .
شعر « 10 »
يك حملهء مردانهء مستانه بكرديم * از « 11 » علم گذشتيم و به معلوم رسيديم
و لا يلتفت إلى حظّ .
و به هيچ حظّى از حظوظ ملتفت نشود ، اگرچه روح حالى بود كه نفس را در آن نصيب نبود .
هامش
( 1 ) . ج و ع : يقف .
( 2 ) . ع : يحتجب . در حاشيه به صورت ( يجنح ) تصحيح شده و چنين ترجمه شده : ( اى لا يميل ) .
( 3 ) . ج : حالى .
( 4 ) . ع : + به .
( 5 ) . ع : اقتضاء .
( 6 ) . ج : غايب .
( 7 ) . ج : تخضع .
( 8 ) . ج : علم در راه است و در محل خود عين است .
( 9 ) . ج : عين .
( 10 ) . ج : بيت .
( 11 ) . ج : تا .