و بگذارى « 1 » عمل را « 2 » تا بىاختيار تو به مقتضاى علم ظاهر ، بر ظاهر تو مجرا شود . و فرض و واجب ، و سنّت و مستحب هريك به كيفيتى و كميّتى « 3 » كه در شرع وارد است صادر مىشود .
و تسير أنت مشاهدا « 4 » للحكم ،
و سير مىكنى تو « 5 » در مشاهدهء حكم ، به « 6 » اذعان و تسليم « 7 » احكامى كه به مقتضاى حكمت ازلى بر تو جارى است .
حرّا من رقّ الرّسم .
در حالتى كه آزاد باشى از رقّيّت تقيّد « 8 » به رسوم . « رسم » نشان را گويند . « رسم الدار » يعنى « 9 » نشانسراى . و آنچه ما سواى حق است همه نشان قدرت و حكمت او است .
پس « 10 » از رقّيّت رسم كه ما سوا است « 11 » آزاد باشى ، و به عبديّت او فارغ و دلشاد باشى .
فصل
صورت اخلاص در « بدايات » اجتناب از شرك است در عبادت . و در « ابواب » نيّت اعمال از اغراض خالص گردانيدن . و در « معاملات » اخراج رؤيت عمل از عمل . و در « اخلاق » تصفيه از شوب رسم . و در « اصول » ديدن قصد و عزم به توفيق حق . « 12 » و در « اوديه » تخليص عقل به نور بصيرت از شوب وهم . و در « احوال » تصفيه از احكام علم و تجريد از شوب كسب . و در « ولايات » تصفيهء وقت از كدورت رسم . و در « حقايق » صفو معلوم و محو موهوم . و در « نهايات » اخلاص توحيد به نفى فرق از جمع در مقام احديّت فرق و جمع .
هامش
( 1 ) . ج : نگذارى .
( 2 ) . ج : - را .
( 3 ) . ع : - و كميّتى .
( 4 ) . ج : مشاهد الحكم .
( 5 ) . ع : - تو .
( 6 ) . ج : با دعان .
( 7 ) . ج : + و .
( 8 ) . ع : تقئيد .
( 9 ) . ج : - يعنى .
( 10 ) . ع : - پس .
( 11 ) . ع : - كه ما سوا است .
( 12 ) . ع : - حق .