خويش را بر تيغ حكمش مىزنى * اين چه استمها كه بر « 1 » خود مىكنى
و لا طلبا للمثوبة فيكون مسترقّا « 2 » للاجرة ،
و « 3 » تعظيم امر و نهى از بهر طلب ثواب و اجر نكند كه اجير و « 4 » مزدور باشد . و اجير بنده مىگرداند خود را در مدّت اجارت از براى اجرى « 5 » خود . و « استرقاق » « 6 » بنده گرفتن را گويند . پس بندهء « 7 » اجر و مزد خود بود نه بندهء سيد خود . به خلاف بندهء مخلص محبّ كه بندگى را گردن نهاده ، و خدمت از جهت استحقاق سيّد مىكند . و غلبهء محبت ، كلفت خدمت را از وى برداشته . اگر مىنوازند و اگر مىگدازند ، سر نياز از آستان خدمت برنمىدارد .
شعر
زينسان كه من به عشق تو اى جان مسخّرم * هر دوجهان اگر به يكى جو خرم ، خرم
چون نيستم گداى درت از پى درم * اى شه مران به خوارى و « 8 » زارى از اين درم
و لا شاهدا « 9 » للجدّ فيكون « 10 » متديّنا لا بالمراءاة « 11 » .
و جدّ و جهدى « 12 » كه از وى صادر مىشود و بدان موفّق مىگردد ، مشاهدهء آن نكند ، و خود را در آن مدخل نداند ، و آن را در نجات « 13 » مؤثر ندارد ؛ كه نظر بر غير داشتن ، دين ارباب ريا است . و بدترين « 14 » اغيار ، نفس است .
و عطف « لا شاهدا » بر « لا طلبا » « 15 » مىشايد كه عطف حال بر مفعول له باشد ؛ و اين ممتنع نيست . و مىشايد كه « لا طلبا » و « لا خوفا » نيز حال بود ؛ به « 16 » معنى لا طالبا و
هامش
( 1 ) . ج : با .
( 2 ) . ج : مسترفا .
( 3 ) . ج : + امرو .
( 4 ) . ج : - و .
( 5 ) . ع : اجرت .
( 6 ) . ج : استرقات .
( 7 ) . ع : هندوى .
( 8 ) . ج : - و .
( 9 ) . ج : شاهد .
( 10 ) . ع : - فيكون .
( 11 ) . ع : للمرايات .
( 12 ) . ج : جهد .
( 13 ) . ج : - نجات ( جاى آن در نسخه نانوشته است ) .
( 14 ) . ج : بتّرين .
( 15 ) . ع : طالبا .
( 16 ) . ع : - به معنى لا طالبا و لا خائفا .