وى نرسيدى ؛ كه اين بر حق تحكّم بود ، و ترجيح علم خود بر علم وى ؛ نعوذ باللّه من ذلك .
و نفض « 1 » رعونة التعرّض .
و بر « 2 » افشاندن و برانداختن رعونت « 3 » نفس كه به اذكار و اعمال و احوال ، تعرّض تسبّب كند « 4 » و در وى رعنايى « 5 » ديدن آن و سبب دانستن آن پديد آيد ، تا به تفانى « 6 » اين تعرّض ، شرف جلوهء فنا دريابد . و اين درجه فوق درجهء اوّل است ؛ كه آنجا مراقبهء دوام انتظار شهود حق است به حضور قلب . و اينجا دوام شهود به « 7 » نظر حق به سوى عبد .
و الدرجة الثالثة : مراقبة الأزل ، بمطالعة عين « 8 » السبق ، استقبالا « 9 » لعلم التّوحيد ،
درجهء سيم ، مراقبهء ازل است ؛ يعنى شهود معنى ازلى كه قدمى است كه وى را اوّل نيست ، به مطالعهء سبق حق بر ساير موجودات در حضرت « كنت كنزا » 213 ، پيش از به دو زمان و ظهور مكان ؛ از براى استقبال علم وحدانيت و فردانيّت « 10 » و بيگانگى « 11 » با خود استقبال علم توحيد و تفريد . علم به فتح لام .
شعر
نشانى نبود از دل و جان هنوز * خطاب و عتابى ز جانان هنوز
كه ساقى بپيمود پيمانهها * نه عهد الست و نه پيمان هنوز
دل آسوده در سايهء قامتش * نه سرو و « 12 » صنوبر خرامان هنوز
در آن شب كه آن ماه بد « 13 » جلوهگر * نه مه بود و خورشيد تابان هنوز
و « 14 » مراقبة ظهور إشارات الأزل على أحايين « 15 » الأبد ،
و مراقبهء ظهور اشارات ازل بر اوقات ابد ، و اتصال ازل به « 16 » ابد ، به مشاهدهء اين معنى
هامش
( 1 ) . نقض .
( 2 ) . ج : دير .
( 3 ) . ج : رعونه .
( 4 ) . ج : نسبت نكند .
( 5 ) . ع : به رعنائى .
( 6 ) . ج : به انتقالى .
( 7 ) . ع : - به .
( 8 ) . ج : عن .
( 9 ) . ج : استقيالا .
( 10 ) . ج : - و فردانيّت .
( 11 ) . ع : يگانگى .
( 12 ) . ع : - و .
( 13 ) . ج : بود .
( 14 ) . ج : + من .
( 15 ) . ع : احانين .
( 16 ) . ج : بايد .