ضعيف گرداند « 1 » كه منافى توكّل بود .
و الدّرجة الثّالثة : إشفاق يصون سعيه عن العجب ،
درجهء سيم ، اشفاقى است كه سعى بنده را از عجب نگاه مىدارد ؛ « 2 » به آنكه مساعى خود را به اقدار حق داند ، و به نفس خود نسبت نكند تا از عجب مصون و محفوظ ماند .
و يكفّ صاحبه عن مخاصمة « 3 » الخلق .
و « 4 » باز دارد صاحب خود را از خصومت با خلق ؛ چه عذر همه در ساير افعال ظاهر است ، چه در عصيان « 5 » حق و چه در طغيان با خلق .
و يحمل المريد على حفظ الجدّ .
و مريد را بر آن دارد كه محافظت جدّ كند تا به هزل نياميزد . و جدّ را به معنى جهد داشتهاند . يعنى در اعمال ، جدّ و جهد نمايد ، و شكر توفيق بجاى « 6 » آرد ، تا به ذلّ بطالت مبتلا نشود . و بعضى به حاى مهمله خواندهاند و به حفظ حدود و رعايت احكام شرح كرده .
فصل
اشفاق در « بدايات » اشفاق است « 7 » بر عمل « 8 » كه ضايع نگردد . و در « ابواب » حذر است از مهلكات از جهت ترحّم بر نفس . و در « معاملات » اشفاق بر وقت كه به تفرقه آميخته نگردد . و در « اخلاق » اشفاق بر نفس كه غير مراد حق خواهد ؛ و بر خلق كه به معاصى مؤاخذ گردند . و در « اصول » اشفاق بر « 9 » قلب كه فترت يا « 10 » شبهت « 11 » عارض شود . و در « اوديه » اشفاق بر عقل كه شيطان وهم وى را راهزنى « 12 » كند و كون حجاب وى شود . و در
هامش
( 1 ) . ع : كند .
( 2 ) . ع : مىدارد .
( 3 ) . ج : مخاصمته .
( 4 ) . ج : - و .
( 5 ) . ع : + با .
( 6 ) . ع : جا .
( 7 ) . ع : + است .
( 8 ) . ج : + است .
( 9 ) . ج : - بر قلب .
( 10 ) . ج : با .
( 11 ) . ج : شبهه .
( 12 ) . ج : راهبرى .