و من الحظوظ إلى التجريد .
و از حظوظ « 1 » و اغراض « 2 » نفس به تجريد و تخلّص « 3 » از آفات و علل آن .
و فرار خاصّة ممّا دون الحقّ إلى الحقّ ،
و فرار خاص الخاص گريختن است از ما سواى حق در حق .
ثمّ من شهود الفرار إلى الحقّ ،
باز ، گريختن است از ديدن فرار در حق .
ثمّ الفرار من الفرار إلى الحقّ .
باز ، گريختن از فرار ؛ يعنى از آنكه وى را « 4 » وجودى هست كه از وى فرارى « 5 » متصوّر « 6 » بود ، و اين به محض موهبت است ؛ كه « 7 » اگر كسب را در اين ، مدخل بودى باعث وجود و « 8 » تلوينى « 9 » ديگر بودى .
فصل
فرار در « بدايات » از چيزى است كه از طاعت باز دارد و به معصيت كشد . و در « ابواب » از دواعى هوا و « 10 » ميل به دنيا . و در « معاملات » از اغراض نفس و هرچه از حق مشغول گرداند . و در « اخلاق » از هرچه مانع مروّت و دافع فتوّت بود . و در « اصول » از هرچه سبب فترت و سوء « 11 » ادب بود . و در « اوديه » از هرچه منافى علوّ همّت بود . « 12 » و در « احوال » از ديدن كسب و عمل ، و فرود آمدن به مرتبهاى 151 . و در « ولايات » از بقاياى هستى . و در « حقايق » از كثرت تجلّيّات اسمائى . و در « نهايات » از رؤيت فرار .
هامش
( 1 ) . ج : خطوط .
( 2 ) . ج : اعراض .
( 3 ) . ج : - و تخلّص .
( 4 ) . ج : وى را .
( 5 ) . ج : فرار .
( 6 ) . ع : مقصود .
( 7 ) . ع : - كه .
( 8 ) . ع : - و .
( 9 ) . ع : تلوين .
( 10 ) . ج : - و .
( 11 ) . ج : سوئ .
( 12 ) . ع : - و در اوديه از هرچه منافى علوّ همّت بود .