اول ، رجوع است به حق از روى اصلاح حال به 129 طاعت ؛ همچنانكه در توبه بازگشته بود به حق از روى عذرخواهى معصيت . يعنى خللى « 1 » كه از معصيت واقع بود به طاعت تدارك كند .
و الرجوع إليه وفاء ، كما رجع إليه عهدا .
دوم ، بازگشتن است به حق به وفاى آنچه در توبه به حق بازگشته بود به عهد .
و الرّجوع إليه حالا ، كما رجع إليه إجابة .
سيم ، بازگشتن است به حق از روى حال ، همچنانكه در اوّل به حق بازگشته بود ؛ از روى اجابت . يعنى آنچه در مقام توبه اجابت كرده بود و بر خود گرفته ، « 2 » حال وى به « 3 » آن مطابق و موافق بود . توبه ، اعتذار و عهد و اجابت است ؛ و انابت اصلاح و وفا و مطابقهء حال به اجابت .
و إنّما يستقيم الرجوع إليه إصلاحا بثلاثة « 4 » أشياء :
و تمام نمىشود رجوع به حق از روى اصلاح حال و كار مگر به سه چيز :
بالخروج من التّبعات .
اول ، بيرون آمدن از تبعات ؛ يعنى ظلماتى كه تابع آثام و ذنوب بود ، به توبه و استغفار در آنچه بينه و بين اللّه است . و به ردّ مظالم و استحلال خداوند آن در آنچه حق العباد است .
و التّوجّع للعثرات ،
دوم ، « 5 » تألّم باطن و درد و سوز و نيازمندى و پشيمانى از درافتادن به آثام و التزام ذنوب و اجرام .
و استدراك الفائتات ،
سيم ، دريافتن و تدارك كردن آنچه از وقت بيرون رفته و فوت گشته است ، به قضاى « 6 »
هامش
( 1 ) . ج : خلل .
( 2 ) . ع : + بود .
( 3 ) . ع : با .
( 4 ) . ج : بثلاثته .
( 5 ) . ع : دويم .
( 6 ) . ع : قضاء .