ركن دوم از اركان عزيمت بر عهد توبه ، تميز كردن آن چيزى است كه حق را بر تو است از اداى عبادات و ترك معاصى و جريمات ، از آن چيزى كه مر تو را است از مباحات و مطاعم و مناكح و ساير مستلذّات « 1 » ، تا آنچه از تو صادر شود از افعال و اعمال يعنى واجبات را از مباحات بازدانى ، و آنچه منسوب به تو است از افعال ، از آنچه منسوب به حق است جدا كنى . « 2 »
فتعلم أنّ الجناية « 3 » عليك حجة ، و الطاعة عليك منّة ، « 4 »
پس بدانى كه معاصى از افعال تو است ، بر تو حجت است ؛ و عتاب و عقاب بر آن « 5 » لازم ؛ كه آن از اقتضاى كدورت جبلّى تو است ، و طاعات و عبادات نعمت و منّت حق است كه به فضل و كرم بر تو ارزانى داشته است . و اگر نه از نفس تو كجا طاعت آمدى ؟
و الحكم عليك حجّة « 6 » ، ما هي لك معذرة .
و حكم قضا نيز بر تو حجت است . نه آنكه تو را عذرى بود ، بلكه حكم قضا تابع علم ازلى است ؛ كه آنچه علم حق در ازل از تو و قابليّت تو دانسته بر تو حكم قضا رانده .
الثالث : أن تعرف « 7 » أنّ كلّ طاعة « 8 » رضيتها منك فهي عليك ،
ركن سيم « 9 » اين عزيمت آن است كه بدانى كه هر طاعتى كه از نفس خود پسنديدى و عيب آن نديدى و شايستهء حق دانستى ، چون مشوب به اعجاب 126 گشت آن به معصيت نزديكتر است ، و ضرر آن بر تو بيش از نفع است .
و كلّ معصية عيّرت بها أخاك فهي إليك ،
و هر معصيتى كه برادر خود را تعيير 127 و سرزنش كردى به آن ، ضرر آن به تو راجع شد ؛ چه خود را بر وى ترجيح كردى « 10 » و اين معصيت از آن فاحشتر است .
فلا تضع « 11 » ميزان وقتك من يديك .
هامش
( 1 ) . ج : مستلزات .
( 2 ) . ج : بكنى .
( 3 ) . ج : الجنايته .
( 4 ) . ج : منّته .
( 5 ) . ج : بدان .
( 6 ) . ج : حجّته .
( 7 ) . ع : يعرف .
( 8 ) . ج : طاعته .
( 9 ) . ع : سيوم .
( 10 ) . ع : دادى .
( 11 ) . ع : يضع .