فصلى رسيد از معمورهء جهرم « صينت عن التّصرّم » مضمونش آنكه كسى گفته كه مرا چند سؤال است ، اگر فلان جواب گفت ، من مريد مىشوم ، و الّا من خود مريد نيستم .
جواب : فلان داعيه شيخى ندارد و كس را به مريدى نمىخواهد ( و به هفتاد و دو ملت كافر است ، اگر نه آن است كه هركس كه معتقد او است ( اگر ) به جاى يك اعتقاد ده انكار پيدا كند ، دل او از آن خبردار نمىشود ) . اما جواب سؤالها گفته خواهد شد كه در آن شايد بعضى را نفع باشد .
سؤال اول : عادت درويشان اين است كه به ركوه و عصا به مكه مىروند و او با اسب و غلام و نوكر رفت و چندين تركشبند و قوطى شربت با خود برد .
جواب : اين كلّى نيست ، بعضى درويشان براى آنكه مصلحت حال خود در اين طور ديدهاند ، للعلاج چنين كردهاند ، طور مطلق آن است كه رسول اللّه سلوك فرمودهاند ، و ( معلوم است كه ) رسول اللّه راكبا حج فرمودهاند با جمع كثير ، و امام نواوى تصريح كرده كه حجّ راكب افضل است از حجّ ماشى .
و مقصود از استصحاب جماعت و تركشبندى ايشان ، تجمّل و تعظّم نبوده ، اكثر آن همراهان از اين قبيلاند كه مقصود بوده كه ايشان نيز حج بگذارند ، و در اكثر راه ، ما و جماعت خود تنها رفتهايم براى ( آنكه ) تقيّد به قافله مفوّت حج بوده و بىسلاح ممكن نبوده ؛ رسول اللّه تا آيه
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
« 1 » فرود نيامده بود ، شب جماعت مسلّح پيرامون خيمه آن حضرت پاس مىداشتند ، و هركس كه قافلهء حج ديده باشد و وضع بيابان ، داند كه هيچ قربت آنجا از حمل سلاح بهتر نيست و به آن سبب دزدان قصد قافلهء ( اسلام ) نمىكنند و مىترسند و نيز به اسباب از قافلهء دور مىافتد ، مثل احتطاب و غيره و بىسلاح ميسر نيست ، و امر حق است عزّ و جلّ كه :
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 67 « و خدا تو را از [ گزند ] مردم نگاه مىدارد » .