و البركات القدسية .
امراى عظام جهرم در قطر فارس فقرا و ضعفا را كهفى بودند ، هركس از صادر و وارد كه بر ايشان بگذشتى او را خدمت كردندى و هركس كه نوائب روزگار او را از پرگار بينداختى ، او را به اتفاق مدد كردندى و به كار آوردندى ، طالب علمان غريب كه به شيراز آمدندى چون ايشان را اعوازى روى نمودى پيش ايشان رفتندى ، قريب و بعيد را از ايشان نواله همهساله بودى ، نوائب روزگار كه چون بر ديگرى دست يافتى ايشان او را دستگيرى كردندى بر ايشان دست يافت .
مطلع اين معنى ازآنجا ( است ) كه سرمايهء ايشان رقبه چند است كه از پدران به ايشان رسيده ، سابقا چند نفس معدود بودند و آن رقبات در ربقهء تصرف ايشان ، اكنون چند نسل بر نسل فرود آمدهاند ، عدد افزوده ، معدود همان يا كمتر از آن و در اين سنوات آفت ملخ و چندگونه ديگر نقصان علاوهء آن آمد ، قرض بر سر قرض - از قرار تضعيف بيوت شطرنج به اندك حركتى نموّ غريب مىكند ، در برانداختن اقوام ، دستى تمام دارد ، و اللّه المستعان - دست بر ايشان يافت ، اگر مرحمت پادشاهانه به مقتضى « كما تدين تدان » آنچه ايشان مىكردند اكنون به ايشان كنند و نگذارند كه اين دودمان كريم كه بىتكلّف غرّهء فارس - كه غرّه ممالك حضرت پادشاه دين پناه است ، و مصداق « لو كان الدّين معلّقا بالثريا لناله رجال من فارس » - اند ، از هم بريزند و روى به هر سوى بنهند ، معاملهاى باشد كه از مرحمت و احسان چنان پادشاه دل آگاه جز چنان معامله نشود .
اين ضعيف اكنون چند سال است كه همسايگى با قطر جهرم دارد و اطلاع بر كنه احوال ايشان حاصل كرده ، حال ايشان چنان يافته كه اگر عنايت و مرحمت پادشاهانه ، حامل ايشان نشود ، كار ايشان از دست مىرود « الّا ما رحم ربّى » حال چند كس از اعيان ايشان براى استيلاى قروض و بازماندگى از قيام به امر عيال ، آهنگ اغتراب دارند و باقيان كه به غيرت روز مىگذرانند و خود را از ميان نمىاندازند ، اگر از مهبّ الطاف ربانى كه روزنهء آن عنايت حضرت پادشاهى ظلّاللّهى است ، نسيم اقبال بر
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 725
مساهمون: عبد الله قطب بن محيى
ص٧٢٥