چون بزايند خالى باشند و هيچ معنى در ايشان موجود نباشد ، اگر كسب خيرات كنند چيزى بيابند و اگر نكنند نيابند ؛ و اين طايفه را سخت بر سر خود مىبايد لرزيد كه نگذارند كه فترت راه به ايشان كند و اگر نه منقطع مىشوند و چون منقطع شدند از قافله باز ماندند . از آن مقام بود كه بعضى از سالكان پيغام به ابو يزيد بسطامى كرد كه خواب كم كن كه رفيقان رفتند و از مقام اوّل بود كه با يزيد جواب داد كه مرد آن است كه شب همه شب خواب كند و صباح پيش از قافله به منزل رسيده باشد ، چون جواب به سالك رسيد ، گفت : مباركش باد كه ما به اين مقام نرسيدهايم .
( كسى در خواب ديده كه شانزده كس از اخوان در وثاق اين ضعيف جمع بودهاند و سفره در ميان بوده و طعام مىخوردهاند ، از آن جمله آنچه به تعيين ياد دارد شيخ الاخوان و امير الاخوان و امير افضل الدين محمد ، در اين اثنا كسى آمده و خبر آورده كه قحط گرفته است ، كسى گفته اين خبر دروغ است ، براى آنكه اگر خداى عزّ و جلّ خواستى كه قحط افتد اين اجتماع اخوان راست نمىآورد ، براى آنكه اين و قحط با هم جمع نمىشود ؛ و الحمد للّه على نعمائه و السلام .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 318 - [ روشنى آن جهان به نور خداى است ]
من عبد اللّه قطب الى حضرة المخدوم ، افاض اللّه عليه جزائل الانوار ، شمس الملّة و الحق و الدّين شهريار ( اما بعد ) .
در آن جهان ، ماه و آفتاب و ستاره نيست ، روشنى آنجا به نور خداى است كه :
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
« 1 » هر ديده كه شايستگى ديدن ( آن نور ندارد ) آن جهان بر او
هامش
( 1 ) . سوره زمر ، آيه 69 « و زمين به نور پروردگارش روشن گردد » .