تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
مىكنند بر سبيل اشتراك لفظى ، از حق تو كدام مىخواهى و جلالى كه مىگويى اگر آن است كه صفت خداى است عزّ و جلّ تفسير آن به حيهء ملتويه به عرش چگونه توان كرد و اگر جز آن است بازنماى . جواب آن است كه ما اين سخنان با كسى مىگوييم كه به اين استفسارها حاجتمند نباشد و چنان در اندرون كار باشد كه ما سخن از دهان بيرون بينداخته باشيم كه او مقصود فهم كرده باشد ، اين استفسار تو دلالت بر آن مىكند كه تو نه در اندرون كارى و داخل
أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
« 1 » ى ، هرآينه اين سخن نه با تو است خاطر خود را رنجه مدار و السّلام على اهله . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 275 - [ اشتغال به دنيا ]

من عبد اللّه قطب الى الاخ الاعزّ الشيخ كريم الدّين محمد . آنچه ابناى دنيا مىجويند چيزى است ناشده كه به جستن ايشان موجود مىگردد ، هرآينه برخوردارى به آن متاخّر باشد از جستن آن ، امّا آنچه ابناى سلوك مىجويند چيزى است شده كه چون جوياى آن نبودند برخوردارى به آن نداشتند ، هرآينه فى الحال كه جوياى آن شدند برخوردارى به آن حاصل است ، همچون كسى كه دهانش پرعسل باشد ، امّا براى اشغال همّ او به چيزى از آن ذاهل باشد كه فى الحال كه آن ذهول زائل شد و با خود آمد ، ملتذّ است بىعملى جديد . و بس فرق است ميان طلبى كه ميان آن و حظّ مسافات است و ميان طلبى ( كه ميان ) آن و حظّ هيچ انفكاك نيست
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 2 » و السّلام على اخى .
هامش
( 1 ) . سوره فصّلت ، آيه 44 « آنان را از جايى دور ندا مىدهند » . ( 2 ) . سوره حشر ، آيه 2 « پس اى ديده‌وران عبرت گيريد » .