تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
ذى التّأييد الشيخ ابى سعيد . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 274 - [ بايستى كه چون به حمى خدا رسيدى خود را بازگرفتى ]

من عبد اللّه قطب الى الاخ الاعزّ كريم الدّين محمد ( سدّد اللّه احواله اما بعد ) . آدمى پى هواى خود گرفته و خليع العذار و گسسته مهار ، هر سوى مىچرد ، بايستى كه چون به حمى خدا رسيدى خود را بازگرفتى ، اما اكثر مردمان نه چنين‌اند از حمى خدا تا غير آن فرقى نمىكنند و هرچه آرزوى ايشان در آن است تناول مىكنند ، خواه حلال خواه حرام ، و هرچه مانع ايشان است از آرزوى ايشان آن را از پيش برمىدارند ، خواه حق باشد خواه باطل ، بايستى كه با حق چنين نكردندى و حرمت نگاه داشتندى :
نه هرجا مركب توان تاختن * بسى جا سپر بايد انداختن
اما ايشان از آن بىحياترند كه از روى حق شرم كنند و به خود از آن معجب‌تر كه پيش چيزى تنزّل روا دارند ، حق را در خود مىبينند نه ( در حق ) خود را ، اگر حق را صورت خود نبودى اين از پيش مىرفت ، اما چون حق را صورت خود هست البته روزى صورت حق آشكارا شود و ( باطلى ايشان را آشكارا گرداند )
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 1 » اگرچه حق را لطفى است كه از آن جهت به همه چيز رسد اما جلالى پيرامون او است كه نگذارد كه چيزى به او رسد . شنيده باشى كه عبد اللّه سلام در تفسير جلال گفته « انّه الحيّة الملتوية بالعرش » . اگر كسى گويد : حق به خداى عزّ و جلّ مىگويند و بر كلام صادق نيز اطلاق
هامش
( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 81 « حق آمد و باطل نابود شد ، آرى باطل همواره نابودشدنى است » .