( بسم اللّه الرحمن الرحيم ، موعظة ) : صيد جانور براى آن شيرين است كه جان دارد ، و جهان سراسر جان است در ديده عارفان ، چرا آدمى آن ديده به دست نياورد تا در خانهء خود نشسته پيوسته در صيد باشد .
اسير لذت تن ماندهاى و گرنه تو را * چه عيشهاست كه در ملك جان مهيا نيست
( موعظة ) هر چيز ( را ) براى كارى آفريدهاند ، در براى دست آدمى و خرمهره براى گردن خر ، اگر در در گردن خر آويزند ظلم باشد بر او ، همچنين آدمى ( را ) براى بندگى خداى عزّ و جلّ آفريدهاند ، چون بندگى طبع كند ظلم كرده باشد بر خود .
پادشاهى به حكيمى گفت : از من چيزى بخواه ، گفت : تو بندهء بندهء منى ، چه حدّ آن دارى كه من از تو چيزى بخواهم ؟ گفت : چگونه است اين ، گفت : تو بندهء حرص و آزى ، و حرص و آز بندهء من ، پس تو بندهء بندهء من باشى .
آدمى را سيّد طبع مىبايد بود ، چون بندهء او [ طبع ] شود چه ظلم كه بر خود كرده باشد .
( موعظة ) هر چيز را حدّى است ، ادبار عبد بر ربّ آخر غايتى دارد
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ
« 1 » هركس كه روى به باطل آورد ، پشت بر حق كرده و از آن روز باز كه پشت بر حق كرده ( حق ) او را منتظر است كه مگر بازآيد ، ( انتظار ) از حدّ گذشت ، آخر بنده از خدا شرمى بدارد كه خداوند عزيز او را منتظر و او بر اعرض و ادبار چنين مصرّ و مستمر ، « لو علم المذنبون شدّة انتظارى لهم لماتوا شوقا الىّ » هر چيز كه آخر به اضطرار دست از آن مىبايد داشت اگر آدمى پيشتر از آن به اختيار دست از آن باز دارد بهتر باشد « موتوا قبل ان تموتوا » :
واى بر آنكه پيش مرگ نمرد * نرود تا به سختيش نبرند
هامش
( 1 ) . سوره حديد ، آيه 16 « آيا براى كسانى كه ايمان آوردهاند هنگام آن نرسيده كه دلهايشان به ياد خدا و آن حقيقتى كه نازل شده نرم [ و فروتن ] گردد » .