بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 252 - [ فرصت بندگى ]
زندگانى چو نيست جز يك بار * قدر بايد شناختش ناچار
حق عزّ و جلّ جهان را كه آفريد به تمام و كمال بود ، اما هر يك از اجزاى او به خود مشغول بود ، و در هستى خود محبوس ، و جز خود را درنمىيافت و مر خدا را بندهاى جز خود نمىدانست . غيرت الهى از تنگ چشمى ايشان به تنگ آمد ، آدم را آفريد و او را هستى خاص كه دربند آن باشد نداد ، بلكه به تجلّى ذات كه از اختصاص به جهات پاك است او را آفريد ، چون چشم گشاد نظر او بر كلّ وجود افتاد ، هر يك را به صفت و اسم خود بشناخت .
حق عزّ و جلّ از اسرار اجزاى جهان كه فرشتگانند نام چيزها پرسيد ، نمىدانستند ، گفت : در سراى وجود آدم درآييد كه هر يك از شما سررشتهء آنجا داريد ، دست در آن رشته زنيد و به وسيلهء آن ، آنجا دررويد و چون به آن حضرت رسيديد از او تعلّم اسماء كنيد
يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
. « 1 » اكنون هركس از فرزندان آدم كه نظر بر كليّت امر داشته باشد و مصادر و موارد وجود را مشاهده كند و برداشت و فروداشت جهان را بيند ، فرزند صورت و معنى آدم است ، و هركس كه در هستى خود محبوس باشد و جز صلاح امر خود و راست داشتن معيشت تن چيزى نداند ، صورة فرزند آدم است و معنى فرزند آدم نيست
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
« 2 » و به دست آوردن اين كليّت و احاطه جز در اين زندگانى ممكن نيست و چون شخص از اين دار رفت ، نامهء او ختم شد و زياده و كم نمىشود ، اگر در جزئيت مانده ماند و از كمال
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 33 « اى آدم ايشان را از اسامى آنان خبر ده » .
( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 179 « آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند ، آنها همان غافل ماندگانند » .