خالق سبحانه آدمى بىكار را دوست نمىدارد و به بود و نبود او مبالاتى ندارد ، اعتنا به سوى آنكس است كه در عالم خدا كارى مىكند و از اركان عالم معنى يا عالم صورت آخرت يا دنيا چيزى به او قايم است و منوط به او است ، و طلب صحابه رياست و خلافت را از اين مقام است ، چه ايشان جامع مقامات و ناظر اطراف كمالاتاند « لا كمن دونهم من الاولياء من النّاظرين الى بعض المقامات الالهيّة الموقوفين عليه الغافلين عن المقامات الآخر » و بعضى عارفان از اين مقام است آنچه گفته كه بزرگان دنيا را تحقير كردن از نقصان معرفت است ، مقصودش آن است كه ايشان ازآنروى كه بعضى از اركان عالم الهى به ايشان قايم است شريفاند و مستحق تعظيم ، بلى از جهات ديگر شايد كه مستحق اهانت باشند ؛ و شايد كه بعد از تعارض ، موجبات اهانت پيش آيد و ايشان را اهانت بايد كرد ، مقصود عارف تنبيه است بر ملاحظه اين جهت در ايشان ، بنا بر آنكه اكثر سالكان از اين غافلاند و به نظر تحقير در ايشان مىنگرند مطلقا .
و آنچه حجة الاسلام رحمة اللّه عليه در كتاب احيا فرموده كه « ينبغى ان لا يستحقر السّلطان و ان كان ظالما » هم مؤيد اين سخن است و هر بزرگى را در خور خود سلطنتى است و ازآنروى مستحق قدرى اعتبار « و قد قال صلى اللّه عليه و آله : اقيلوا ذوى الهيئات عثراتهم الّا الحدود » . « و روى انّه حضر عند النّبى مجوسىّ حسن الوجه وضىء الهيئة فجعل تحته و سادة حشوها قزّ ، فلمّا نهض قال له عمر هذا مجوسىّ ، فقال قد علمت و لكن امرنى جبرئيل ان اكرم كريم كلّ قوم » . مقصود آنكه براى اين اشتغال كه به امور دنيا واقع است ، بسيار خود را محجوب نبينند كه گاه هست كه خود را محجوب ديدن ، محجوب شدن بار مىآورد ، اما گاهى كه اشتغال شما به دنيا مقرون چند شرط باشد .
1 - آنكه زيست به عدل كنند نگذارند كه جورى و زيادتىاى يا ترك مروّتى براى امر دنيوى ارتكاب كنند .
2 - آنكه اشتغال به امور دنيوى غالب نشود ( به نوعى ) كه از ياد خداوند سبحانه باز
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 571
مساهمون: عبد الله قطب بن محيى
ص٥٧١