تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
مىخورد ، شيخ روزى ظرفى طلب كرد و در آن قى كرد ، طعام‌ها جمله مرواريد شده ، از شكم مباركش بيرون آمد و قد نظمه مولانا الرّومى قدّس سرّه فى المثنوى حيث قال :
شيخ روزى بهر دفع سوءظن * در لگن قى كرد پردُر شد لگن
گوهر معقول را محسوس كرد * از براى دفع سوء الظن مرد
چون كه در تو مىشود لقمه گهر * تن مزن چندان كه بتوانى بخَور
رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فرمود : « و فى بضع احدكم صدقة أخر انّ اللّه ينظر الى قلوبكم و نيّاتكم و لا ينظر الى صوركم و اعمالكم » چيست ؟ و جماعتى را مناقشاتى كه ميان صحابه مىرفته در امور ملك و غيره و كدّ بعضى ايشان در تحصيل مال و مثل آن هم به گمان مىاندازد كه متأخّران از ايشان فاضل‌تر بوده‌اند كه از سر دنيا گذشته‌اند و به مال و جاه آن ملتفت نبوده‌اند ؛ و اين گمان هم از جهل و نادانى ايشان است به حقيقت مضارّ و منافع و كردنى و ناكردنى . سبحان اللّه اين كه اين‌ها بد است يا نيك ، هم از ايشان معلوم كرده‌اند ، آن‌گاه با ايشان در كار مىكنند با صاحب پلاس نيز پلاس ؟ و به مثل اين تمسكات هم بعض جهله را بحث با انبيا به خاطر مىآيد كه يوسف ملك جست ( آنجا ) كه فرمود :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ
و مدح نفس كرد كه گفت :
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
« 1 » و سليمان ملك جست كه
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً
بلكه - حاشاه - ضنّت كرد كه گفت :
لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي
« 2 » و ابراهيم شهرت جست كه
وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ
« 3 » و موسى را - حاشاه - حسد بود كه گريه كرد و گفت : « بعث بعدى غلام يدخل من امّته الجنّة اكثر ممّا يدخلها من
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 55 « [ يوسف ] گفت مرا بر خزانه‌هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم » . ( 2 ) . سوره ص ، آيه 35 « گفت پروردگارا مرا ببخش و ملكى به من ارزانى دار كه هيچ‌كس را پس از من سزاوار نباشد » . ( 3 ) . سوره شعراء ، آيه 84 « و براى من در [ ميان ] آيندگان آوازه نيكو گذار » .