تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
تأويل ، كه نزد تجلّى شبهه حل مىشود « لمن تجلّى اللّه بذلك و لا سبيل الى علمه الّا ذلك و من اوّل حرّم نفسه حرمانا مبينا » ملّاى روم قدّس سره خوب گفته :
جاءَ رَبُّك وَ الْمَلائك چون رسيد * هر محال اينجا شود امكان پديد
ديگر سالكى كه تابع مرشد كامل باشد ، اگر در علم ظاهر ماهر نباشد شايد ، اما سالكى كه به خود سلوك كند ، او را از علم ظاهر بدّى نيست البته ، و اگر نداشته باشد كثير الخبط باشد و تا امر او چون شود ، چون آن‌كس كه خود سلوك مىكند چنين است آن‌كس كه ارشاد ديگران نيز كند چون باشد ، و اگر در اقسام علم ظاهر ماهر نباشد و در شعب شرعيّات متبحّر نباشد ، ارشاد او كثير الآفة باشد و مأمون عنه نباشد البته . و البته كسى كه صاحب بدعت باشد از وى استرشاد نبايد كرد كه اگر امر او خود فرضا بگذرد ، بنا بر جابرى چند كه داشته باشد اما مريدان به جملتهم در هلاك افتند ، بلكه هلاكند ؛ و ملاحظه فرموده باشند كه در مريدان حضرت قدس مآب شيخ زين الدّين جعفر خوافى ( قدس اللّه سره العزيز ) هرگز طالحى ، فاسدى نيست ، بلكه همه مردم متورّع پاكيزهء نيكواعتقادند الّا ما شاء اللّه و در مريدان مير نعمة اللّه و مير قاسم و امثال ايشان هرگز مردى شايسته يافت نمىشود ، الّا فاسقى ، ملحددى ، مباحيى الّا ما شاء اللّه ، ديگر در تنبيه مر بعضى آراى فاسده كه جماعتى مقلّدان كه خود را به صوفيه نسبت مىكنند و صوفيه از ايشان بيزارند و خدا از ايشان بيزار است ، ابتداع كرده‌اند و هم طوايف الوجوديّة و الاتّحادية عليهم لعنة اللّه و الملائكة و النّاس اجمعين .
پوشيده‌مرقع‌اند از اين خامى چند * بگرفته ز طامات الف لامى چند
نارفته ره صدق و صفا گامى چند * بدنام‌كنندهء نكونامى چند
( جماعتى ) گمان مىبرند كه تعالى عن اقاويل الظّالمين با همه چيز شده و به مثل مثل مس مىآورند كه تارة طبق است و تارة طشت است و تارة مشربه است ، يك ذات است كه به صور مختلف متصوّر مىشود و هيئت مختلف مىپذيرد ؛ و آنچه ايشان