ولى يار چالاك همرنگ او « 1 » * كه ظاهر همىبود در جنگ او « 2 »
برون تاخت چون نور ، آن « 3 » گيج مست « 4 » * ندانست شكلش دگرگون شدَست
گرفتند يارانش اندر كمند * چو [ هندو ] « 5 » كه افتد « 6 » به ملك خجند
بسى گفت آن مرد شان قولِ مُر * كه عيسى نهان گشت اى قوم حُر « 7 »
بِجَست از برِ من چو تير از كمان * يقينَست اين سرّ و پاك از گُمان
بسى كرد افغان كه اى مردمان * مرا هست خانه به كوى فلان
اگر زانكه اين دم مسيحا منم * مسيحا بگوييد كو اى امَم ؟
و گر من مسيحم بجوييد من * كه تا گم نگردَم دَرين پيرهن
بشد كشته بارى در آن دار و گير * چنينند اهل جهان اى دبير
همه حرف بينند و نقش كتاب * از آنَست عالم ازينسان « 8 » خراب « 9 »
گر از دوستى بود ور دشمنى « 10 » * نه آخر چو عيسى شد از گُم زنى
قدم زن قدم زن مسيحى بجو * غريبى مليحى فصيحى بجو « 11 »
كه تا همچو عيسى به جانت خزد * عيانت ربايد نهانت « 12 » دهد
تو چون خلق عالم مباش اى حبيب * كه هستند بيمار و دور از طبيب
چو قوم مسيحا همه بىخَبر * نبينند خير و ندانند شر
هر آن كو خبردار آن شه نشد * چو حيران سگش خورد و آگه نشد
بيا اى كه دارى دلم در كمند * و گر نى بگويم به بانگ بلند
كه جانم ربودى و بردى دلم * وطن كرده چون جان درين منزلم « 13 »
گريبان بدرّم دگرگون شوم * ابا ياد ليلى « 14 » چو مجنون شوم
هامش
( 1 ) . ل : همراه او .
( 2 ) . ل : بدخواه او .
( 3 ) . م ، ن : نور از آن .
( 4 ) . ج ، س : نور از از آن كنج و مست .
( 5 ) . اصل : هند .
( 6 ) . ج : كه آيد .
( 7 ) . س : اى قوم سر .
( 8 ) . م ، س : ازيشان .
( 9 ) . ل ، ن ، مصراع دوم :[ ازينست عالم ازيشان خراب ] .( 10 ) . ج ، س : بود و گر دشمنى .
( 11 ) . ل ، ن ، ج : بجوى .
( 12 ) . س : نهايت .
( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س : چون روح در منزلم .
( 14 ) . ن ، ج : ز بيداد ليلى .