تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
ولى يار چالاك همرنگ او « 1 » * كه ظاهر همىبود در جنگ او « 2 » برون تاخت چون نور ، آن « 3 » گيج مست « 4 » * ندانست شكلش دگرگون شدَست گرفتند يارانش اندر كمند * چو [ هندو ] « 5 » كه افتد « 6 » به ملك خجند بسى گفت آن مرد شان قولِ مُر * كه عيسى نهان گشت اى قوم حُر « 7 » بِجَست از برِ من چو تير از كمان * يقينَست اين سرّ و پاك از گُمان بسى كرد افغان كه اى مردمان * مرا هست خانه به كوى فلان اگر زانكه اين دم مسيحا منم * مسيحا بگوييد كو اى امَم ؟ و گر من مسيحم بجوييد من * كه تا گم نگردَم دَرين پيرهن بشد كشته بارى در آن دار و گير * چنينند اهل جهان اى دبير همه حرف بينند و نقش كتاب * از آنَست عالم ازين‌سان « 8 » خراب « 9 » گر از دوستى بود ور دشمنى « 10 » * نه آخر چو عيسى شد از گُم زنى قدم زن قدم زن مسيحى بجو * غريبى مليحى فصيحى بجو « 11 » كه تا همچو عيسى به جانت خزد * عيانت ربايد نهانت « 12 » دهد تو چون خلق عالم مباش اى حبيب * كه هستند بيمار و دور از طبيب چو قوم مسيحا همه بىخَبر * نبينند خير و ندانند شر هر آن كو خبردار آن شه نشد * چو حيران سگش خورد و آگه نشد بيا اى كه دارى دلم در كمند * و گر نى بگويم به بانگ بلند كه جانم ربودى و بردى دلم * وطن كرده چون جان درين منزلم « 13 » گريبان بدرّم دگرگون شوم * ابا ياد ليلى « 14 » چو مجنون شوم
هامش
( 1 ) . ل : همراه او . ( 2 ) . ل : بدخواه او . ( 3 ) . م ، ن : نور از آن . ( 4 ) . ج ، س : نور از از آن كنج و مست . ( 5 ) . اصل : هند . ( 6 ) . ج : كه آيد . ( 7 ) . س : اى قوم سر . ( 8 ) . م ، س : ازيشان . ( 9 ) . ل ، ن ، مصراع دوم :[ ازينست عالم ازيشان خراب ] .( 10 ) . ج ، س : بود و گر دشمنى . ( 11 ) . ل ، ن ، ج : بجوى . ( 12 ) . س : نهايت . ( 13 ) . ل ، ن ، ج ، س : چون روح در منزلم . ( 14 ) . ن ، ج : ز بيداد ليلى .