تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
تو مشغول بازى و پستان و شير * نيايى چو شيران به بُستان دلير تو خو واكن « 1 » از شير رو سوى باب * كه لذّات يا بى ز نقل و شراب چو بيوه‌زنان سوى مسجد مرو * خدا را كه جُز در رهِ جِد « 2 » مرو تو ره‌دان طلب كن آنگاه « 3 » راه * كه ره‌دان نمايد ره و چاه و شاه تو همراه شه باش و گو ره « 4 » مباش * تو تخم محبّت به هر سو مپاش نباشد عجب گر درآيد ملال * كه گه بدر گردد مه و گه هلال مكن ميل دورى دلا زينهار * اگر شهدت آرند و گر زهر مار كه باشد برآيى به سيماى دوست * چه گر نيست همرنگ همتاى دوست

حكايت

شنيدم كه عيسى عليه السّلام * چو مىخواست گيرد به گردون مقام روش كرد آخر چو روز نخست « 5 » * درآمد شدن راه مردم نجست چو اهل محبّت « 6 » ز باب فتوح * درآمد چو آدم به انوار روح در آن رفتن تند و رفتار چست * نشد فوت از آن شه طريق درست كه روح القدس بود و خورشيد اوج * كه مىزد ابر روى آن بحر موج قلاوز احمد بُد آن نور پاك * چه گر بود يك چند مستور خاك به جان دين احمد گزيد از هنر * چو آمد درين دشت بىپا و سر چو مىرفت بيمى ز مرگش نبود * كه بىواسطهء قشر مغزش نمود خدا را درين ره مقلّد مَباش * مبين ساغر و جام مَى نوش فاش تو در چشم و ابروى ساقى نگر * مى صاف از آن چشم ميگون بخور ازل تا ابد خود يكى بيش نيست * كسى كو برين نيست درويش نيست
هامش
( 1 ) . س : تو خود واكن . ( 2 ) . س : ره خود . ( 3 ) . ن : طلب كن پس آنگاه . ( 4 ) . م ، ل ، ن ، س : ره گو . ( 5 ) . س : آخر بروز نخست . ( 6 ) . ج ، س : حقيقت .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 389 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى