تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
به مردم نمايم نشانهاى پات * ازآن‌رو كه هستم ز عشق تو مات جمالى نهان كن نهان كن نهان * كه گنج شهنشه نگردد عيان به جان سرّ جانان ببايد « 1 » نهفت * كه راز درونى نيايد به گفت اشارات باشد درين راه و بس * كه اندر حرم نيست كوس و جرس چو در باب پيرَست فصل الخطاب * به روح القدس شد مسمّى كتاب بسى رمز مخفى درين سفر هست * كه هركس نبيند جز آن ترك مست اگر عاشق روى تركان شوى * چو الياس غوّاص عمّان شوى بدانى كه مولود چِبود يقين * مُعينى ببينى ز ماءِ مَعيِن شنيدى تو مولود شيخ عراق * كه همچون مسيحا ره اشتياق سپردى درين دشت از بهر كشت * كه اين كشت و كارست در روى دشت امام زمان گشت و شيخ زمين * چه گويم چه گويم حَديث مبين در اثناى « 2 » مولود شيخ [ كبار ] « 3 » * ز مرشد درآمد امام [ صغار ] « 4 » درين ماه مولود مولودهاست * مبارك زمانيست كان موج خاست « 5 » چو از خمس و ستّين و هشتصد گذشت * ثمر داد تخمى كه آن عهد كشت تو يحيى و عيسى و شيخ عراق * ز روى حقيقت برون از نفاق يكى بين يكى بين مرو در جدال * كه در چشم كج‌بين بود زرد و آل بسى درّ و جوهَر درين خاك بين * بسى غنچهء گل ازين باغ چين « 6 » كه بس پيكر خشك بىباروبَر * ز هر شوره‌زارى برآورده سَر گرت چشم معنى گشاده شود * در آن ديدنت هم هدايت شود ببينى يكايك سقيم و درست * چنان كايزدش ساخت روز نخست جمالى چو دلدار آگاه تست * به خدمت فزاى و كمر بند چست
هامش
( 1 ) . س : نبايد . ( 2 ) . ل : در ايام . ( 4 و 3 ) . در « اصل » اين كلمه نوشته نشده است . ( 5 ) . س : خواست . ( 6 ) . ن : باغ بين .