به مردم نمايم نشانهاى پات * ازآنرو كه هستم ز عشق تو مات
جمالى نهان كن نهان كن نهان * كه گنج شهنشه نگردد عيان
به جان سرّ جانان ببايد « 1 » نهفت * كه راز درونى نيايد به گفت
اشارات باشد درين راه و بس * كه اندر حرم نيست كوس و جرس
چو در باب پيرَست فصل الخطاب * به روح القدس شد مسمّى كتاب
بسى رمز مخفى درين سفر هست * كه هركس نبيند جز آن ترك مست
اگر عاشق روى تركان شوى * چو الياس غوّاص عمّان شوى
بدانى كه مولود چِبود يقين * مُعينى ببينى ز ماءِ مَعيِن
شنيدى تو مولود شيخ عراق * كه همچون مسيحا ره اشتياق
سپردى درين دشت از بهر كشت * كه اين كشت و كارست در روى دشت
امام زمان گشت و شيخ زمين * چه گويم چه گويم حَديث مبين
در اثناى « 2 » مولود شيخ [ كبار ] « 3 » * ز مرشد درآمد امام [ صغار ] « 4 »
درين ماه مولود مولودهاست * مبارك زمانيست كان موج خاست « 5 »
چو از خمس و ستّين و هشتصد گذشت * ثمر داد تخمى كه آن عهد كشت
تو يحيى و عيسى و شيخ عراق * ز روى حقيقت برون از نفاق
يكى بين يكى بين مرو در جدال * كه در چشم كجبين بود زرد و آل
بسى درّ و جوهَر درين خاك بين * بسى غنچهء گل ازين باغ چين « 6 »
كه بس پيكر خشك بىباروبَر * ز هر شورهزارى برآورده سَر
گرت چشم معنى گشاده شود * در آن ديدنت هم هدايت شود
ببينى يكايك سقيم و درست * چنان كايزدش ساخت روز نخست
جمالى چو دلدار آگاه تست * به خدمت فزاى و كمر بند چست
هامش
( 1 ) . س : نبايد .
( 2 ) . ل : در ايام .
( 4 و 3 ) . در « اصل » اين كلمه نوشته نشده است .
( 5 ) . س : خواست .
( 6 ) . ن : باغ بين .