تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
چو جان باش قايم چو دل مىگداز * چو حيدر كه استاد اندر نماز چو احمد به خُلق و ملاحت فزاى * چو محمود حامد به بالا گراى چو عيسى نهان گرد از احمقان * كه تا بازبينى نشان امان چو خورشيد اوج « 1 » بلَندى گزين * چو پَستان منه دل به روى زمين بلندى چه باشد كه باشد بلند ؟ * كسى كو به عالم كند ريشخند بلند آن كسى دان كه سيرَست سير * به جيفه نبيند كه شيرَست شير به چشمش نيايد جهان سربه‌سر * كه داند نه جاييست اين رهگذر چو طامع نباشد نگويد دروغ * كه هرگز غضنفر نيفتد به دوغ اگر دوست گيرد « 2 » كند جان نثار * كه تا يار بىاو نگيرد قرار رضاى دلارام آرد به چنگ * كه مرد وصالست دايم به جنگ تو چشم از وصال ار بدوزى چو من * رضاى تو جويند اين مرد و زن چو « 3 » خواهى كه باشى چو گل تازه‌رو « 4 » * اگر جان شيرينست از كس « 5 » مگو « 6 » توكّل به جاى آر و فارغ نشين * چو ايمن نشستى بهينى « 7 » مهين كمربند يك چند و خدمت نما * به خدمت نگهدار راه وفا كه اندر وفا نيست شرمندگى * وفا كن وفا كن درين بندگى « 8 » چو در راه جانان سپُردى وفا * [ پس آنگه تويى راه و هم رهنما ] « 9 » درين حال حاجت نيارى به هيچ * گرين حال خواهى سَر از حق مپيچ « 10 » تو دامان دانا به چنگ آر و بس * كه بىپير دانا نشد هيچ‌كس مرو دور پير از بلا و زحير * كه جام زحيرَست در بزم پير چه دانى كه مادر همه روز و شب * به روى تو دارد نظر اى عجب
هامش
( 1 ) . اصل : اوج . ( 2 ) . س : دوست بيند . ( 3 ) . ج : تو . ( 4 ) . ل : روى . ( 5 ) . س : شيرين است تو از كس . ( 6 ) . ل : مجوى . ( 7 ) . س : مهينى . ( 8 ) . ل : مصراعها را جابجا دارد . ( 9 ) . اصل ، مصراع دوم :[ پس آنگه باشى ره و رهنما ] .( 10 ) . م ، ن ، س ، مصراع دوم :[ گرين حال خواهى ز حق سر مپيچ ] .