و دايم الاوقات با درويشان نشينى و چون از صحبت دور افتى به صلوات بر حضرت سيّد كائنات « 1 » - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 2 » مشغول گردى و تفكّر ، تا باز « 3 » به صحبت رسى ؛ « 4 » و اصلا دروغ نگويى و طمع در مال هيچكس نكنى ، « 5 » و جمهور آفريدگان را حقير ندانى ، « 6 » و گواهى نيكى و بدى در حقّ هيچ سالك ندهى تا به استقامت رسد و آنچه توانى از شفقت دريغ ندارى به طريق رفق « 7 » و محبّت ، كه كمال ايمان به دوستى مخلوقات باز بسته است ، قال النبى « 8 » - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « حبّ الهرّة من الايمان » ، « 9 » از اينجاست ، كه سرّ فرعون به ايمان رسيده ، كه در شفقت و دوستى تقصير نداشت . و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 10 »
شروع درين قسم ، از كتاب ، در غرّهء ربيع الاوّل بود و به يك اربعين تمام شد ، و اين فقير « 11 » وصيّت مىكنم ، كه در دوستى تقصير مكنيد و صحبت را غنيمت دانيد و دوست دانا به دنيا و آخرت مفروشيد كه از صحبت درويشان دانا به دانايى توان رسيد و دانايان توان شناخت ، كه دانايى نه آنست كه حرفى چند ياد گيرند . زينهار كه با درويشان نشينيد ، و عار مداريد و غنيمت دانيد ، و الحمد اللّه « 12 » ربّ العالمين « 13 » تحريرا « 14 » فى عاشر ربيع الثّانى سنه خمسه و ستّين و ثمانمائة و السّلام . « 15 »
ندانم « 16 » چه گويم كه به زين بود * كه بايد كه طالب به تمكين بود
به تمكين و موزون نشين اى پسر * كه جان سبكسر بود در شرر « 17 »
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج : حضرت خواجهء كائنات .
( 2 ) . ل : صل . و س : صل و سلم .
( 3 ) . ل ، ن ، ج ، س : و تفكر پيشگيرى تا باز .
( 4 ) . ل : بصحبت ايشان رسى .
( 5 ) . س : مال مردم نكنى .
( 6 ) . ل ، ن ، ج ، س : حقير نهبينى .
( 7 ) . م ، ل ، ج ، س : ندارى برفق .
( 8 ) . ل : صل ؛ س : صل و سلم .
( 9 ) . ر ك . فرهنگ مأثورات ، ص 215 .
( 10 ) . ل ، ن ، ج ، س : اين عبارت را ندارند .
( 11 ) . ج ، س : تقصير نداشت و اين فقير .
( 12 ) . م ، ل ، ن : عار مداريد و الحمد للّه .
( 13 ) . ج : عار مداريد و صلى اللّه على محمد و آله و سلم ؛ ادامهء جمله را ندارد .
( 14 ) . س : عار مداريد تحريرا .
( 15 ) . هيچكدام از نسخهها « و السلام » را ندارند .
( 16 ) . ل : نگويم .
( 17 ) . ل : در خطر .