چو هامان ببرند شاخ درخت * چو موسى نمايند آثار بخت
چو موسى عصا از درخت افكنند * كه هامان بدبخت سخت افكنند
خدا را تو همراه افتاده باش * دل شاد خواهى برو ساده « 1 » باش
همه نيك بين و همه نغز دان * تو آثار هر قشر در مغز « 2 » دان
ز هستىِ خود ليك بيزار باش * ز خود بگذر و جُملگى يار باش
ملول از ملامت مشو همچو نوح * كه تا از تو يابند ياران فتوح
به شفقت درافزا و حاصل مجو * كه چون آب بازآيد آخر به جو
ز احمد بياموز خُلق اى رفيق * مجو غير ازين زادى اندر طريق
كه از خُلق خلّاق جانآفرين * جهان كرد « 3 » زيبا چو خلد برين
به هنگام شفقت به اغيار و يار * مشو تلخ يكباره چون زهر مار
ولى سركه در قند نبود عجيب * كه سركنگبين گفت در تب « 4 » طبيب
تو ايمان فرعون و اسلام نوح * بجو از دو ابروى شاه فتوح
كه در دور فرعون اين درد و صاف « 5 » * بهسان دو لشكر به روز مصاف
چو زبده فرورفته در شير بود * كه در سرّ تدبير تقدير بود
جدا شد جدا شد كنون آب و شير * يكى بين تو تقدير و تدبير پير
كه تا نوح از نفس گردد جدا * تن و جسم فرعون يابد جزا
جمالى رها كن مقال و مثال * به دلبر نشين و نگهدار حال
كه گر دوست امروز جامت دهد * همه راز پنهان « 6 » عيانت شود
بكوش اى طلبكار زوتر كه دوست * هواخواه مغزَست و فارغ ز پوست
هامش
( 1 ) . اصل : ساده .
( 2 ) . ن : قشر از مغز .
( 3 ) . س : چها كرد .
( 4 ) . س : طب .
( 5 ) . س : درد صاف .
( 6 ) . س : راز و پنهان .