تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
چو هامان ببرند شاخ درخت * چو موسى نمايند آثار بخت چو موسى عصا از درخت افكنند * كه هامان بدبخت سخت افكنند خدا را تو همراه افتاده باش * دل شاد خواهى برو ساده « 1 » باش همه نيك بين و همه نغز دان * تو آثار هر قشر در مغز « 2 » دان ز هستىِ خود ليك بيزار باش * ز خود بگذر و جُملگى يار باش ملول از ملامت مشو همچو نوح * كه تا از تو يابند ياران فتوح به شفقت درافزا و حاصل مجو * كه چون آب بازآيد آخر به جو ز احمد بياموز خُلق اى رفيق * مجو غير ازين زادى اندر طريق كه از خُلق خلّاق جان‌آفرين * جهان كرد « 3 » زيبا چو خلد برين به هنگام شفقت به اغيار و يار * مشو تلخ يكباره چون زهر مار ولى سركه در قند نبود عجيب * كه سركنگبين گفت در تب « 4 » طبيب تو ايمان فرعون و اسلام نوح * بجو از دو ابروى شاه فتوح كه در دور فرعون اين درد و صاف « 5 » * به‌سان دو لشكر به روز مصاف چو زبده فرورفته در شير بود * كه در سرّ تدبير تقدير بود جدا شد جدا شد كنون آب و شير * يكى بين تو تقدير و تدبير پير كه تا نوح از نفس گردد جدا * تن و جسم فرعون يابد جزا جمالى رها كن مقال و مثال * به دلبر نشين و نگهدار حال كه گر دوست امروز جامت دهد * همه راز پنهان « 6 » عيانت شود بكوش اى طلبكار زوتر كه دوست * هواخواه مغزَست و فارغ ز پوست
هامش
( 1 ) . اصل : ساده . ( 2 ) . ن : قشر از مغز . ( 3 ) . س : چها كرد . ( 4 ) . س : طب . ( 5 ) . س : درد صاف . ( 6 ) . س : راز و پنهان .