تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
تحيّر نماند كه آرام نيست * فتوحات مستى در آن « 1 » جام نيست ركوع و سجود از دورنگى بود * كه آب خضِر بهر زنگى بود 905 قيامت ز بهر « 2 » قيامت بود * كه بازآمدن خود ندامت بود شهادت « 3 » چو افعال طفلان شمار * تحيّت ز انعام كتمان شمار غريبان درود و سَلام « 4 » آورند * ز دورى به ياران پيام آورند دعاها ز بهر فلاسَست و آز * كه زاهد فَزايد به سير و پياز صلاتى دگر هست بهر رفيق * نوشتم تو برخوان ز كنز دقيق 910 علايق رها كن حدائق گشاى * ز كنز دقايق حقايق نماى كه شمس حقايق كه شمعم فروخت * چو شمعم درآمد مكانم بسوخت « 5 »

اشارت به بقاى عاشق بعد از فنا در آتش عشق « 6 »

جمالى ندارد مكان و نشان « 7 » * تو خواهى بدان و نخواهى مدان « 8 » كه چون نور آتش در آتش نهانست * ز آتش هميشه فغان در فغانست 915 همىسوزد از نور نورانيان * كزيشان ستاند فتوحات جان تو جانى طلب كن كه انوار هوست * كه انوار عالم ز رخسار اوست كه گر عكسش افتد « 9 » به خاك دُژم * شود خاك تيره مكان كرم و ليكن چه دانى چو او نيستى * ز هستى گذر كن بجو نيستى كه آن شمع دلسوز پرده‌نشين * به باد مخالف نگردد قرين 920 نگنجد به دل در به جز مهر دوست * كه مىخواره « 10 » داند كه مى در سبوست
هامش
( 1 ) . ج : درين . ( 2 ) . ج ، س ، ك : براى . ( 3 ) . م ، ن ، ج ، ك : تشهد . ( 4 ) . س : درود سلام . ( 5 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : الإشارة . ( 6 ) . ج ، ك : در پايان دارند : و السلام . ( 7 ) . س : مكان نشان . ( 8 ) . ك : تو خواهى مدان . ( 9 ) . س : عكس افتد . ( 10 ) . س : مىخاره .