تحيّر نماند كه آرام نيست * فتوحات مستى در آن « 1 » جام نيست
ركوع و سجود از دورنگى بود * كه آب خضِر بهر زنگى بود
905 قيامت ز بهر « 2 » قيامت بود * كه بازآمدن خود ندامت بود
شهادت « 3 » چو افعال طفلان شمار * تحيّت ز انعام كتمان شمار
غريبان درود و سَلام « 4 » آورند * ز دورى به ياران پيام آورند
دعاها ز بهر فلاسَست و آز * كه زاهد فَزايد به سير و پياز
صلاتى دگر هست بهر رفيق * نوشتم تو برخوان ز كنز دقيق
910 علايق رها كن حدائق گشاى * ز كنز دقايق حقايق نماى
كه شمس حقايق كه شمعم فروخت * چو شمعم درآمد مكانم بسوخت « 5 »
اشارت به بقاى عاشق بعد از فنا در آتش عشق « 6 »
جمالى ندارد مكان و نشان « 7 » * تو خواهى بدان و نخواهى مدان « 8 »
كه چون نور آتش در آتش نهانست * ز آتش هميشه فغان در فغانست
915 همىسوزد از نور نورانيان * كزيشان ستاند فتوحات جان
تو جانى طلب كن كه انوار هوست * كه انوار عالم ز رخسار اوست
كه گر عكسش افتد « 9 » به خاك دُژم * شود خاك تيره مكان كرم
و ليكن چه دانى چو او نيستى * ز هستى گذر كن بجو نيستى
كه آن شمع دلسوز پردهنشين * به باد مخالف نگردد قرين
920 نگنجد به دل در به جز مهر دوست * كه مىخواره « 10 » داند كه مى در سبوست
هامش
( 1 ) . ج : درين .
( 2 ) . ج ، س ، ك : براى .
( 3 ) . م ، ن ، ج ، ك : تشهد .
( 4 ) . س : درود سلام .
( 5 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : الإشارة .
( 6 ) . ج ، ك : در پايان دارند : و السلام .
( 7 ) . س : مكان نشان .
( 8 ) . ك : تو خواهى مدان .
( 9 ) . س : عكس افتد .
( 10 ) . س : مىخاره .