چو اصحاب صفه درآ صف « 1 » پيش * بر طاق ابروى دلدار خويش
نلغزى ستونوش ز جا اى عميد * به تكبير و تسبيح و جام نبيد
نگهدار جام و چو مست مدام * نگر تا نگردى چو بدمست خام
از آن چشم و ابرو مگردان نظر * كه مفتاح عشقَست و فتّاح در
چو آن در به رويت خدا برگشاد * بخوان حمد ايزد چو اهل رشاد
چو گشتى در آن ره چو دل مستقيم * هدايت ز حق دان چو اهل رقيم « 2 »
كه بىجذب جانان نيابى تو كام * كه بهر مدامَست بر دست جام
870 چو مخمور گشتى ركوعىنما « 3 » * كه تسليم يابد « 4 » عطاى خدا « 5 »
چو ديدى عنايت در ان بارگه * به خود بازگرد و نگهدار ره
كه سرّ طريقت نماينده نيست * تو گويى كه جوينده يابنده نيست
ركوع و قيامت قيامت شود * انيس ضميرت امامت كند
تو دربان دل باش و آرام گير * كه آرام باشد شعار « 6 » فقير
875 چو آرام گيرى تو اندر نماز * به رويت گشايند دَرهاى راز
در آن وقت حيرت چو نور لقا * نمايد جمالت به سجده درآ
در آن سجدهگاهت كه پنهانست گنج * به جانت نگه كن كه در جانست گنج
چو گنجت عيان شد چو شمع طراز * باست و بسوز و بساز از نياز « 7 »
در آن ساز و سوزش كه حمد و ثناست * چه گويم كه آثار نور بقاست
880 به رخسار آن شه كه در روز دين * نمايد دو رخ مر « 8 » عباد حزين
كه از حسن او چون شوى شاد دل * گرفتار او باش و آزاد « 9 » دل
چو غيرش نبينى فنا گشتهاى * فنا خود چه باشد بقا گشتهاى
هامش
( 1 ) . س ، ك : برو صف ؛ ج : مرو صف .
( 2 ) . س ، ك : اهل مقيم .
( 3 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : نماى .
( 4 ) . م : بايد .
( 5 ) . م ، ل ، ج ، س ، ك : خداى .
( 6 ) . س ، ك : شعاع .
( 7 ) . ج ، س ، ك : بساز و بناز .
( 8 ) . ج ، س ، ك : بر .
( 9 ) . س : باش آزاد .