تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
محمد مرا نام احمد نهاد « 1 » * چو عُودم به قربتگه شه فتاد ز عشق جمالش خيالى شدم * به فكر خيالش هلالى شدم به امّيد وصلش وصالى شدم * جمالش بديدم جمالى شدم به هردم هزاران درود و سلام * به جان محمّد به صبح و به شام نيارم درودى جزين در كلام * كه هستم غلام غلام غلام 275 چه پوشم كزان مى خرابم خراب * ز بس مى كه خوردم شرابم شراب به شش سالگى شه پياله‌ام گرفت * به الماس تيز و مَهاله‌ام گرفت در اوّل گذشت اين حديث غريب * نبايد نهفتن مرض از طبيب مجو دل مجو دل به غير از حبيب * همينست قول فقير اديب ز شاه عرب چون جگرخون شدم * چه گويم چو از خويش بيرون شدم 280 ز بَربَر پريدم به بحر آمدم * وز آن بحر كف‌خو « 2 » به نهر آمدم به شش ماه و ماهى چو ماهى در آب * در آن آب گشتم چو موج و حباب به سوداى « 3 » هندوى دلداركش * بگشتم دو ماهى به زنگ و حبش يكى يار بحرى به چنگم فتاد * همه صاف گردون ز زنگم « 4 » بزاد چو هندوى زنگى طرّار من * درآمد به ميدان و بازار من 285 نشانهاى گنج و فغانهاى رنج * چه گويم چه گويم از آن مار و گنج كه بر « 5 » گنج مارست و در مار زهر * بيفشار مار و ز گنج آر بهر چو همراه گنجست آزار و رنج * مرنج و مرنجان به چنگ آر گنج چو دل گشت و اصل به داغ حبش * نماند سه و چار و نى پنج و شش چو يكرنگ و يك‌بين به يكتا بديد * به آثار دردى مصفّا بديد
هامش
( 1 ) . اصل : نهاد . ( 2 ) . ل : خود . ( 3 ) . اصل : سوداى . ( 4 ) . ل : ز رنگم . ( 5 ) . د ، م : كه در .