تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

اشارت به دوام رابطهء استكمال و عدم انقطاع فيض الهى ، در هروقت و حال و متنوّع نمودن آثار آن به اعتبار تبدّل احوال « 1 »

چو شمع سعادت كه نور وليست * به هر دل كه تابد جلى در جليست 235 سزد دل كه رو در بيان آوريم * حديث جوان در ميان آوريم كه جوياى شاهست « 2 » در مرزوبوم * چو « 3 » ديدَست خورشيد و ماه و نجوم چو آن پير كنعان كه در خواب ديد * به‌سان خضر كو حيات آب ديد اگر شمع جان تو روشن شود * جهان پيش چشم تو گلشن شود نگويى دليرانه گفتار سست * درستت بگفتم حديث درست 240 كه اين مى نه يوسف چشيدست و بس * چه « 4 » گوش تو يوسف شنيدست و بس همين مى هميشه به جام اندرست * كنون تو چه دانى كدام اندرست نديدى تو زندان ز يوسف « 5 » مپرس * به جز جور اخوان ز يوسف مپرس چو يعقوب يك چند بربند چشم * به شرطى كه نايى به استيز و خشم چو بستى دو چشم از هواى جهان * ببينى به دل در دوصد گلرخان

رجوع به صورت حال سفر و تنزّل به مدارك مردم كوته‌نظر

گذارى به اردِست و طفل آوريم * مقامات عرشى به سفل آوريم نظر سوى بستان گيتى كنيم * به طفلان گهواره تىتى كنيم مگر اين امانت به منزل بريم * نشانهاى مقبول مقبل بريم دمى رخ به سوى مسافر كنيم * زمانى نگاهى به ظاهر كنيم 250 چنين گفت آن طفل آشفته حال * به غم مىبريدم طريق و ملال
هامش
( 1 ) . م ، ل و ن : [ اشارت به آنكه فيض الهى دايما هست و هر زمانى به نوعى ظهور مىنمايد ] ، بقيهء جمله را ندارند . ( 2 ) . م : شامست . ( 3 ) . ل : چه . ( 4 ) . ل : چو . ( 5 ) . ل : زندان يوسف .