تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
كه در مصر نيلَست در هند فيل « 1 » * كجا ذوق بخشد سياه « 2 » سبيل عبارات صورت چو كه ابترست * كه كَه چون مزعفر به كام خرست 185 ازآن‌رو نشايد سخن فاش گفت * كه اسرار شاهى به اوباش گفت نهان بهتر اين سِر چو در آب شير * چو كتمان آن طفل و احوال پير در ان حلقه با پير پرهيزگار * به سر برد سال ان جوان پنج و چار

اشارت « 3 » پير مريد را به تعلق گزيدن و از ما سواى « 4 » محبوب بريدن . « 5 »

چو نه‌ساله شد « 6 » آن نودساله گفت * كه در باغ من در يكى گل شكفت 190 كه گل بهر طفلان نكوتر « 7 » بود * مظفر در آخر غضنفر شود « 8 » كه يعنى جوان عشق‌بازى گزين * حقيقت نگه كن مجازى مبين « 9 » چو بلبل دلم بر رخ گل فتاد * ز افيون شراريم در « 10 » مل فتاد « 11 » به انفاس پير و به رخسار يار * به امّيد گل دل فروشد به خار « 12 » دو سالى بماندم در ان دار و گير * ز عشق و ملامت رسيدم به پير 195 بگفتم كه طشتم چنان درفتاد * ز بامى كه نتوان از آن شرح داد چنان گفت پير جوان خوى « 13 » من * كه مسكن بنا كن به پهلوى من كه اين راه عشقَست و نتوان « 14 » دويد * همه حال ديدَست و نتوان « 15 » شنيد نخست از شريعت مرا پند داد * خبرهاى خوب برومند داد
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج ، ك : پيل . ( 2 ) . ج ، ك : سياهى . ( 3 ) . ج : اشاره . ( 4 ) . س ، ك : به تعلق و از ما سواى . ( 5 ) . ك : محبوب به كلى بريدن ؛ « ل » كلا سرفصل را جابه‌جا نوشته ( ر ك . سطر 203 ) [ اشارت پير مريد را به راه سفر حجاز در غايت عشق و درد ] . ( 6 ) . س : چو نه سال گشت . ( 7 ) . س : طفلا نكوتر . ( 8 ) . ك : غضنفر بود . ( 9 ) . ج : نه‌بين . ( 10 ) . س : شراريم بر . ( 11 ) . ن ، ( مصراع دوم كلا ) :[ به انفاس پير و به رخسار يار ] .( 12 ) . ن : مصراع دوم را ندارد . ( 13 ) . ك : جوى . ( 14 ) . ك : عشقست نتوان . ( 15 ) . س : ديداست نتوان .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 112 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى