كه در مصر نيلَست در هند فيل « 1 » * كجا ذوق بخشد سياه « 2 » سبيل
عبارات صورت چو كه ابترست * كه كَه چون مزعفر به كام خرست
185 ازآنرو نشايد سخن فاش گفت * كه اسرار شاهى به اوباش گفت
نهان بهتر اين سِر چو در آب شير * چو كتمان آن طفل و احوال پير
در ان حلقه با پير پرهيزگار * به سر برد سال ان جوان پنج و چار
اشارت « 3 » پير مريد را به تعلق گزيدن و از ما سواى « 4 » محبوب بريدن . « 5 »
چو نهساله شد « 6 » آن نودساله گفت * كه در باغ من در يكى گل شكفت
190 كه گل بهر طفلان نكوتر « 7 » بود * مظفر در آخر غضنفر شود « 8 »
كه يعنى جوان عشقبازى گزين * حقيقت نگه كن مجازى مبين « 9 »
چو بلبل دلم بر رخ گل فتاد * ز افيون شراريم در « 10 » مل فتاد « 11 »
به انفاس پير و به رخسار يار * به امّيد گل دل فروشد به خار « 12 »
دو سالى بماندم در ان دار و گير * ز عشق و ملامت رسيدم به پير
195 بگفتم كه طشتم چنان درفتاد * ز بامى كه نتوان از آن شرح داد
چنان گفت پير جوان خوى « 13 » من * كه مسكن بنا كن به پهلوى من
كه اين راه عشقَست و نتوان « 14 » دويد * همه حال ديدَست و نتوان « 15 » شنيد
نخست از شريعت مرا پند داد * خبرهاى خوب برومند داد
هامش
( 1 ) . م ، ل ، ن ، ج ، ك : پيل .
( 2 ) . ج ، ك : سياهى .
( 3 ) . ج : اشاره .
( 4 ) . س ، ك : به تعلق و از ما سواى .
( 5 ) . ك : محبوب به كلى بريدن ؛ « ل » كلا سرفصل را جابهجا نوشته ( ر ك . سطر 203 ) [ اشارت پير مريد را به راه سفر حجاز در غايت عشق و درد ] .
( 6 ) . س : چو نه سال گشت .
( 7 ) . س : طفلا نكوتر .
( 8 ) . ك : غضنفر بود .
( 9 ) . ج : نهبين .
( 10 ) . س : شراريم بر .
( 11 ) . ن ، ( مصراع دوم كلا ) :[ به انفاس پير و به رخسار يار ] .( 12 ) . ن : مصراع دوم را ندارد .
( 13 ) . ك : جوى .
( 14 ) . ك : عشقست نتوان .
( 15 ) . س : ديداست نتوان .