نه ايزد به شب وعده دادست قدر ؟ * نه آن ماه در شب دو شِق كرد « 1 » بدر ؟
مسافر هميشه به شب ره رود * كه شبرو به درگه بس آگه رود
مع القصّه چون شب درآمد دگر * بديدم رهى تا فراز قمر
بر آن نردبان برنهادم قدم * كه بگذشت كارم ز انفاس و دم
چه گويم بلندىِ آن بارگاه * همه راه گم شد دران شاهراه
135 به ايوان گردون بديدم يكى * به رويم نظر كرد ليك اندكى
كه طفلان ندارند از مهر تاب * خصوص از شعاع چنان آفتاب
اشارت نمود از سر عزّ و ناز * كه يعنى نهان كن مگو « 2 » فاش راز
از آن راه و منزل چو باز آمدم * چو گنجشك رفتم چو باز « 3 » آمدم
چو كردم نظر تا به پايان كار * به زين بود اسپى « 4 » و گشتم سوار
140 به صحراى مغرب دو صف بسته بود * كه چشم خردمند از آن بسته بود
چو مركب روان شد دران راه تنگ * دران ره نديدم مقام درنگ
در ان ره نمىرفت كسى غير من * كه ميل حرم داشت اين سير من
چو ديرم حرم گشت ، غيرم « 5 » نماند * چو غيرم فرومرد ، « 6 » سيرم « 7 » نماند « 8 »
دگر چون ز افق « 9 » مهر جولان نمود * جهان بر دو چشمم چو زندان نمود « 10 »
145 سراسيمه گشتم چو سوداييان * جگر تشنه در آب چون ماهيان
نه يارى كه گويم حديث نهان * نه ذكرى كه آيد همى بر زبان
به قدر سه سال اينچنين بىخَبر * به دل زار و محروم و خون در جگر « 11 »
هامش
( 1 ) . ك ، س : روشن كرد .
( 2 ) . س ، ك : مكن .
( 3 ) . س : چه باز .
( 4 ) . د ، ل ، ج : اسبى .
( 5 ) . ج : گشت و غيرم .
( 6 ) . ل : فروماند .
( 7 ) . ج : مرد و سيرم .
( 8 ) . در « م » مصراعها جابهجا آمده است .
( 9 ) . ل : زفق ؛ س : چون افق ؛ ل : زُافق .
( 10 ) . در « م » مصراعها جابهجا آمده است .
( 11 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : ( فى الوصول ) .