تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و ليكن چو « 1 » اشجار « 2 » بار آورد * ز بهر نمودن ثمار « 3 » آورد كه تا تو ببينى بكارى درخت * نمودار كارست و آثار « 4 » بخت دوصد جان ز تاب درون سوختند * كه يك لحظه شمعى برافروختند تو مشغول خويشى و جوياى آز * چگونه ببينى دران سرو ناز درين راه بايد يلى « 5 » پاك‌باز * كه گوش دل آرد به درگاه راز نه ميلش به نام و نه ترسش ز ننگ * سبوى وساوس بكوبد به سنگ چو خود را شكستى درستى درست * به صفّ درستان كمربند چست مَاست « 6 » و مخسب و مباش و مگو * بسوز و بساز و مجنب و مجو چو فكرى درآيد بپرس و مترس * كه كار رسولست تكرار درس

تتمهء حكايت « 7 »

چو صحراى پيران ندارد كنار * بگويم حكايات طفل نزار كزان منزل آخر كجا برد رخت * به باغ كه بنشاند اوّل درخت كه بىيار نتوان زمانى نشست * نه يار از ازل باز اين عهد بست ؟ كه بىمن مباش و بجز من مبين * كه چون من نيابى « 8 » دگر همنشين « 9 » تو طفلى و مادر به خاك اندرست * به دامان دايه بپيچان دو دست « 10 » 180 چو دايه بديدى به پستان گراى * چو شيرين و مستى به بستان درآى رسولى به درگاه خسرو فرست * تو بىروى خسرو زمانى مَاست كه « 11 » خسرو هواى تو دارد تو نيز * چو يوسف روان شو به سوى عزيز
هامش
( 1 ) . س : چه . ( 2 ) . اصل : اشجار . ( 3 ) . اصل : ثمار . ( 4 ) . ن ، ك : كارست آثار ( 5 ) . د ، م ، ل : يكى . ( 6 ) . د ، م : بايست ؛ ل : باست ؛ س : مايست . ( 7 ) . ج ، س ، ك : رجوع به حكايت پير و طفل ؛ ك : در دنباله دارد : ( نظم ) . ( 8 ) . م : كه چون من نباشد . ( 9 ) . ن :[ كه چون من دگر نيابى همنشين ] .( 10 ) . ل : به پيچ آن دو دست ؛ ج ، س ، ك : درآويز دست . ( 11 ) . ك : چو .