و ليكن چو « 1 » اشجار « 2 » بار آورد * ز بهر نمودن ثمار « 3 » آورد
كه تا تو ببينى بكارى درخت * نمودار كارست و آثار « 4 » بخت
دوصد جان ز تاب درون سوختند * كه يك لحظه شمعى برافروختند
تو مشغول خويشى و جوياى آز * چگونه ببينى دران سرو ناز
درين راه بايد يلى « 5 » پاكباز * كه گوش دل آرد به درگاه راز
نه ميلش به نام و نه ترسش ز ننگ * سبوى وساوس بكوبد به سنگ
چو خود را شكستى درستى درست * به صفّ درستان كمربند چست
مَاست « 6 » و مخسب و مباش و مگو * بسوز و بساز و مجنب و مجو
چو فكرى درآيد بپرس و مترس * كه كار رسولست تكرار درس
تتمهء حكايت « 7 »
چو صحراى پيران ندارد كنار * بگويم حكايات طفل نزار
كزان منزل آخر كجا برد رخت * به باغ كه بنشاند اوّل درخت
كه بىيار نتوان زمانى نشست * نه يار از ازل باز اين عهد بست ؟
كه بىمن مباش و بجز من مبين * كه چون من نيابى « 8 » دگر همنشين « 9 »
تو طفلى و مادر به خاك اندرست * به دامان دايه بپيچان دو دست « 10 »
180 چو دايه بديدى به پستان گراى * چو شيرين و مستى به بستان درآى
رسولى به درگاه خسرو فرست * تو بىروى خسرو زمانى مَاست
كه « 11 » خسرو هواى تو دارد تو نيز * چو يوسف روان شو به سوى عزيز
هامش
( 1 ) . س : چه .
( 2 ) . اصل : اشجار .
( 3 ) . اصل : ثمار .
( 4 ) . ن ، ك : كارست آثار
( 5 ) . د ، م ، ل : يكى .
( 6 ) . د ، م : بايست ؛ ل : باست ؛ س : مايست .
( 7 ) . ج ، س ، ك : رجوع به حكايت پير و طفل ؛ ك : در دنباله دارد : ( نظم ) .
( 8 ) . م : كه چون من نباشد .
( 9 ) . ن :[ كه چون من دگر نيابى همنشين ] .( 10 ) . ل : به پيچ آن دو دست ؛ ج ، س ، ك : درآويز دست .
( 11 ) . ك : چو .