تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
تكبّر رها كن تصوّر بهل * تفكّركنان شو چو ارباب دل تحمّل به پيش آر و صابر نشين * تفأّل ز مرآت حاضر « 1 » ببين گر اين نصح خالص به جان بشنوى * خريدار عشقى و جان نوى « 2 » چو مستى هستى غلام تو شد * حكايات من خود كلام تو شد غرض درنگنجد چو انصاف هست * يكى سر نپيچد چو آلاف هست « 3 »

تحريض سالك بر التزام ملامت عشق و راسخ بودن در دردمندى و جان‌فشانى « 4 »

چو « 5 » گوش محبت بدين‌سو گماشت * ز تلوين سالك ببايد « 6 » نگاشت درآيم « 7 » زمانى به بازار عشق * چو بلبل كه آيد به گلزار « 8 » عشق چو مقصود عشقست و پير و مريد « 9 » * به كتمان فزايم كه مات شهيد شهيدان شمشير آهنگران * ز شمشير نالند و از « 10 » كافران 90 شهيدان عشق و مريدان درد * به جانان فشانند جان همچو ورد گرين دم دوصد جان به وامم دهند * و زان شمع روشن پيامم دهند « 11 » به دستور و پروانه « 12 » پر برزنم * چو پروانه خود را بر آذر « 13 » زنم به احوال زار شهيدان نگر * چو شاهى زمانى به ميدان نگر به غور شهيدان جانباز رس * به فرياد جادوى غمّاز رس 95 كه يعنى به آن چشم ميگون خود * بگو تا بپرسد ز مفتون خود
هامش
( 1 ) . ل ، ك : خاطر . ( 2 ) . س ، ك : جان قوى . ( 3 ) . « ك » بعد از اين بيت دارد : ( اشارة الاخرى ) . ( 4 ) . م : عشق و راسخ بودن در جانبازى . و بقيهء جمله را ندارد ؛ و ل : عشق و راسخ بودن در دردمندى . و بقيهء جمله را ندارد ؛ ن ، ج : عشق و رسوخ در جانبازى . و بقيهء جمله را ندارند ؛ س ، ك : عشق و رسوخ جانبازى ( بقيهء جمله را ندارند ، تنها « ك » بعد از پايان جمله دارد : نظم ) . ( 5 ) . س : چه . ( 6 ) . ك : نبايد نگاشت . ( 7 ) . ج ، س ، ك : كه آيم . ( 8 ) . س : به بازار . ( 9 ) . س : پير مريد . ( 10 ) . س : نالند از . ( 11 ) . ك ، س :[ كزين جان دوصد جان به وامم دهند * وزان شمع روشن به بامم نهند ]( 12 ) . ن ، ك : به دستور پروانه . ( 13 ) . س : برآزر .