چو دُر دَر « 1 » خزينه نهان كردمش * به مُهر محبّت نشان كردمش
گر اهل محبت هويدا شود * سخن خود چو طوطى گويا شود
اسير محبّت نديدم هنوز * چگونه گشايم سر اين كنوز « 2 »
[ شرح شرائط و آداب مريد صادق چون به عشق رسد در خدمت . . . ]
شرح شرائط و آداب مريد صادق چون به عشق رسد در خدمت پير عليم به طريق حكايت و بيان فوائد و نوازش پير او را در عاقبت . « 3 »
درآيم كنون در حكايات پير * ز جهد مريد و عنايات پير
ز معشوق و عاشق نشانى دهم * به دارالسلامت امانى دهم
بدانى در آخر كه تكرار من * نه از بود خويشَست اظهار « 4 » من
بگويم ز آداب « 5 » سير و سلوك * كه غافل نگردى به گرد ملوك
ذكر آداب و شروط على التفضيل « 6 »
نخست از حسد كن حذر زود زود * كه سد عظيمَست اين كوه دود « 7 »
دگر آنكه خودبين و خودرا مباش * اسير خيالات سودا مباش
75 به خلق و كرم كوش و حجّت مگير * عروس امل را مشو هين [ اسير ] « 8 »
حقارت نگاهى به مردم مكن * تفاخر به ملك دو عالم مكن
مگو تا توانى سخن ناپسند * گليم جهالت به خود برمبند « 9 »
به گرد ستيزه مگرد اى جوان * خدا را كه مركب به مسجد مران
به آزار مردم مپيچ اى پسر * به خدمت كمر بند و مفراز « 10 » سر
هامش
( 1 ) . ل : چو من در .
( 2 ) . ك : بعد از اين بيت دارد : فى الادب .
( 3 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : شرح آداب مريد چون به عشق رسيد ( ل ، م : رسد ) و بيان نوازش پير او را . و بقيهء جمله را ندارند . تنها « ك » بعد از پايان جمله دارد : نظم .
( 4 ) . ل : خويشست و اظهار .
( 5 ) . س ، ج : ز آثار .
( 6 ) . اين جمله را تنها ، « د » و « اصل » : دارند .
( 7 ) . س ، ك : كوه بود .
( 8 ) . اصل : هين رهين .
( 9 ) . س ، ك : به خود درمبند .
( 10 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، ك : مفزاى سر . و اين كلمه در « د » مخدوش و ناخواناست .