ز داود و درد و ز نامرد و مرد * ز ابدال و قطب و ز احوال فرد « 1 »
45 ز نابود و بود و ز خسران و سود * ز روز قيام و وجود و دود
پيام رسول و قيام و سجود * نشان كريمان در آن دود عود
ز عهد و وفا و ز جور و جفا * ز فقر و فنا و ز كنه بقا
ز سوز فقير و غناى امير * ز داغ جمال و ز شمع « 2 » منير
گر آن شمع سوزنده سازد دمى * كه با او دمى بهتر از عالمى
[ در بيان آنكه ، كمال محبّت و ترك اختيار گفتن در حضرت معشوق . . . ]
50 در بيان آنكه ، كمال محبّت و ترك اختيار گفتن در حضرت معشوق موجب قرب و اطّلاع بر سرائرست و از راه مقال ، انكشاف حقيقت « 3 » حال و رسيدن به ساحت وصال تصوريست محال .
بيا دل زمانى چو پروانه شو * بدان نور سوزنده همخانه شو
كزان دلفروزم شده روز و شب * هم او جو هم او بين دلا روز و شب
كه بىاو مبادا كسى يك زمان « 4 » * زمان خود نباشد ، نباشد چو آن
55 چو شمعَست و مجلس « 5 » به كام دلست * كه آن شاه مهوش درين منزلست
هم آن به كه خود گويد احوال خود * كه بازى بازست از بال خود
شنيدن كجا همچو ديدن بود * كه بس سهوها در شنيدن بود
به گوش دل اين راز بايد شنيد * عيان و نهان است و بس ناپديد
زبان قلم تيز كن اى دبير * ز عهد فقير و ز مهد امير
60 نگهدار و بنويس پند فقير * كه خلد فقيرست بند امير
چو بند « 6 » امير است و آب اين سخن * كه تأويل محضست « 7 » القاب من
ز كنز « 8 » دقايق گهر ريختم * گهرها به ريگ « 9 » اندر آميختم « 10 »
هامش
( 1 ) . ل : ز اوتاد فرد .
( 2 ) . ز داغ جمالى ز شمع .
( 3 ) . ل ، ن : انكشاف حقيقت محالست . و بقيهء جمله را ندارند ؛ م : از راه انكشاف حقيقة محالست و بقيه جمله را ندارد .
( 4 ) . ل : در زمان .
( 5 ) . ل : شمعست مجلس .
( 6 ) . ج ، س : نه بند .
( 7 ) . ل : محضست و القاب .
( 8 ) . ج ، س ، ك : چو كنز .
( 9 ) . ل : برين .
( 10 ) . س ، ك : گهرها به ترياك آميختم .