شهيدانه « 1 » شيث آن گرفتار عشق * به جان شد خريدار آثار « 2 » عشق
نه نوح از غم عشق تبديل كرد * جهان را بدين رنگ پرنيل كرد
10 خليل اندر آتش چو گل خنده زد * كه عشقش به ساز نوازنده « 3 » زد
نه حق پور مريم « 4 » ز عشق آفريد * به يكدم چو آدم ز عشق آفريد
نه آن گنج نه تو « 5 » و درّ يتيم * شد از عشق در نور هو مستقيم
من اين درّ بىمثل ، گنج « 6 » گران * همان به نيارم « 7 » همى بر زبان
كه ديدست در روز شمع طراز * به پروانه گويد بسوز و بساز
15 كه حيفست گفتن به نامحرمان * حكايات جانان و اسرار جان
چه شايد صفت كردن شاه دل * كه هر لحظه شق مىكند ماه دل
خرد خيره ماند در آن نور فاش * چو « 8 » خورشيد تابان و چشم خفاش
فروغ جمال وى و اين عيون * [ تَرَاهُم « 9 » ] بخوان تا كه لَا يُبصرون « 10 »
يل نامور شاه خيبرشكن * به بازوى عشق او شكستى وثن
20 ز انوار عشقَست باغ نعيم * هم از نار عشقَست داغ جحيم « 11 »
به پيش تو عينست و شينست و قاف * چه گويم چه گويم ز سيمرغ و قاف « 12 »
به جان حبيب و به كام رسول * كه بنمود آن شه به قدر عقول
احاديث و تنزيل و اقوال پوست * همه بهر آنَست كه يابند دوست
چنين گفت آن شه كه مقصود كار * همه دردِ يارَست و گو « 13 » درد يار
25 چو يارم غريبَست و من هم غريب * غريبانه گويم سخن اى اديب
هامش
( 1 ) . س : شهيدان .
( 2 ) . ل ، ن ، ك : خريدار بازار .
( 3 ) . ل : به ساز و نوازنده .
( 4 ) . د : [ . . . ] مريم .
( 5 ) . ن و س : نه تو .
( 6 ) . ك : مثل و گنج .
( 7 ) . ج و س : از آن مىنيارم .
( 8 ) . ج و س : چه خورشيد .
( 9 ) . تراهم در اصل ( بدون حركت ) و در « ل » و « م » حركت دارد .
( 10 ) . قسمتى از آيهءوَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ( اعراف / 198 ) .
( 11 ) . م : هم از داغ عشقست نار جحيم .
( 12 ) . س : سيمرغ قاف .
( 13 ) . ك : يارست گو .