( 8 ) تاء پايانى واژههاى عربى را ، آنجا كه ، بنا بر رسم الخط عربى ، بايد به صورت ة نوشته شود ، اگر جدا باشد ، بيشتر به شكل ة و اگر چسبيده باشد ، به شكل ؟ ؟ يا ؟ ؟ ( به سبك نستعليق ) مىنويسد ، مثلا حيوة ، قدرة ، صورة ، قيامة ، شربة ، جهة ، حقيقة ، و گاهى به شيوهء معمول فارسى به صورت ت ، مثلا مرآت ، مرضات .
( 9 ) گاهى نقطهء جيم را نمىگذارد ، مثلا موحب ، وحود ، حبرى ( بجاى موجب ، وجود ، جبرى ) .
( 10 ) حرف چ را گاهى با يك نقطه و گاهى بىنقطه مىنويسد ، مثلا جنين ، دريجهاى ، حابلوسان ، چنانچه ( بجاى چنين ، دريچههاى ، چاپلوسان ، چنانچه ) .
( 11 ) گاهى نقطهء خاء را نمىگذارد ، مثلا حر ، تحت ، حلايق ( بجاى خر ، تخت ، خلايق ) .
( 12 ) در چند مورد در بالاى دال نقطه گذاشته است ، مثلا براذران ، براذر .
( 13 ) گاهى نقطهء ذال را نمىگذارد ، مثلا پديرد ، دات ، گدار ( بجاى پذيرد ، ذات ، گذار ) .
( 14 ) زاء را گاهى بىنقطه مىنويسد ، مثلا غرل ، عزير ، نير ( بجاى غزل ، عزيز ، نيز ) .
( 15 ) غالبا زير سين كشيدهء نستعليق و گاهى زير سين دندانهدار ، براى رفع التباس ، سه نقطه مىگذارد ، مثلا سلام ، اردستانى ، رساله ، تست .
( 16 ) گاهى نقطه ضاد و ظين را نمىگذارد ، مثلا صعيفه ، حاصران ، الفاط ، به نطر ( بجاى ضعيفه ، حاضران ، الفاظ ، به نظر ) .
( 17 ) گاهى نقطهء غين را نمىگذارد ، مثلا سيمرعى ، عفلت ، عمش ( بجاى سيمرغى ، غفلت ، غمش ) .
( 18 ) گاهى نقطهء فاء را نمىگذارد ، مثلا فرصت ، فلاح ، فش ( بجاى فرصت ، فلاح ، فش ) و يك مورد ديده شد كه روى فاء دو نقطه گذاشته است ، مثلا قصوص ( بجاى فصوص ) .
( 19 ) به ندرت قاف را با يك نقطه و گاهى بىنقطه مىنويسد ، مثلا فانع ، فرفست ، حفيفت ، الدفائق ( بجاى قانع ، فرقست ، حقيقت ، الدقائق ) .
( 20 ) هميشه گافها را مانند كاف مىنويسد ، مثلا اكر ، كرداند ، كواهى ( بجاى اگر ، گرداند ، گواهى ) .
( 21 ) گاهى نقطه ن را نمىگذارد ، مثلا بدانى ، آنچنانكه ، ميخانه ( بجاى بدانى ، آنچنانكه ، ميخانه ) .
( 22 ) هاء آغازين يا ميانين ناپيوستهء واژهها را ( در سبك نستعليق ) بدون « منگوله » مىنويسد ، مثلا هست ، هم ، همدانى ( بجاى هست ، هم ، همدانى ) ، مگر آنگاه كه پيش از دال ، لام و غيره به شكل ه نوشته مىشود ، مثلا مشاهده ، نخواهد ، هلاك ، اهل .
( 23 ) ياء آغازين يا ميانين را گاهى بىنقطه مىنويسد ، مثلا يحب ، يكيست ، يوسف ، پيكر ، پيدا ، پيشه ( بجاى يحبّ ، يكيست ، يوسف ، پيكر ، پيدا ، پيشه ) . زير ياء آخر گاهى دو نقطه
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٤٨