مىگذارد ، مثلا اخي ، بلادي ، غمازي .
( 24 ) نشانهء شدّه ( ؟ ؟ ) را فقط گاهى به كار مىبرد ، مثلا سرّ ، الدّقائق ، اللّه .
( 25 ) واژههاى يك ، اى ، اين و آن را بيشتر به واژهء بعدى و كه را به واژهء پيشين مىچسباند ، مثلا يكچندى ، يك ساعت ، يك حرف ، اى فرستاده ، اى عزيز ، اى جان ، اين معنى ، اين قوم ، اين حديث ، آن مرض ، آن چيزى ، آن قامت ، آنكه ، بدانكه ، نگوئى كه ، آن كو .
برخى سرهمنويسىهاى منفرد ، مثلا خداى تعالى را ، نيز ديده مىشود .
( 26 ) فعل رابط است را در بيشتر موارد به واژهء پيشين متصل مىكند ( با حذف الف ) ، مثلا قومست ، نقلست ، نزديكست ، يكيست ، مصطفاست ، تست .
( 27 ) فعل رابط يا كمكى دوم شخص مفرد ( اى ) و نيز ياء وحدت يا نكره را پس از « هاء مختفى » به صورت ( ء ) در بالاى هاء مختفى مىنويسد ، مثلا نهء ، بيگانهء ، آموختهء ، ننهادهء ، شمهء ، صاعقهء ، مغبچهء ( بجاى نهاى ، بيگانهاى ، آموختهاى ، ننهادهاى ، شمهاى ، صاعقهاى ، مغبچهاى ) .
( 28 ) ياء وحدت يا نكره را با اسم مختوم به ياء چنين مىنويسد : هاديى ، نيكيى ، ماهيى ؛ امّا لولئى .
( 29 ) همزهء الف ممدوده ( أ ) را در حالت اضافه حفظ مىكند ، مثلا علمأ صورت ، ابتدأ راه ، دعأ خواجه .
( 30 ) امّا اگر مضاف اليه مختوم به الف باشد ( به ويژه در مورد هاى جمع ) ، بطور كلى « كسرهء اضافه » را تبديل به ياء اضافه مىكند ( چنان كه امروزه نيز معمولست ) ، مثلا نغمهاى فراق ، معماى عشق ، هواى نفسانى ، درهاى شور ( - درّههاى شور ) .
( 31 ) مى ( يا نمى ) را در بيشتر موارد به فعل نمىچسباند ، مثلا مىبينند ، مىآيد ، مىباشد ، مىشكنند . از موارد اتصال ، مثلا مىگفت ، مىگيرى ، مىخواستم ، نمىتوان .
( 32 ) به « حرف اضافه » را هميشه به واژهء بعدى مىچسباند ، مثلا بعلم ، به محبت ، به ديدار ، بمنزله ، به مسخرگى .
( 33 ) - را ( نشانهء مفعول صريح معرفه ) را على الاصول به واژه پيشين مىچسباند ، مثلا دل را ، حقتعالرا ، درويشان را ، نشنوايانرا .
( 34 ) بى را معمولا و على الاصول جدا از واژه بعدى مىنويسد ، مثلا بىشكر ، بىخلل ، بىوقت ، بىوفا ، بىغرض ، بىعقلان ؛ مع ذلك ، گهگاه آن را مىچسباند ، مثلا بيداد ، بىخبر ، بىوجود ، بىحضورى .
( 35 ) « هاء مختفى » آخر اسمها را در جمع با ها حذف مىكند ، مثلا بادها ، درها ، چشمها ، خانها ، ويرانها ( بجاى بادهها ، درهها ، چشمهها ، خانهها ، ويرانهها ) .
( 36 ) نشانهء تنوين نصب ( در « قيود » ) را هرگز نمىگذارد ، مثلا صورتا ، معنا .
( 37 ) در جملهها و عبارات عربى ( آيات ، احاديث ، امثال ، اشعار ) هرگز اعراب به كار نمىبرد .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٤٩