تعالى چنان باشد كه ناانصافان كه در بغداد در مقابل هم نشستهاند سرانجامى پيدا كنند و آن فرزندان به حضور توانند كه با فرزند خواجه محمّد مراجعت كنند بجمع ، كه درين معامله بىآنكه تغييرى در روى زمين پيدا شود ، خوب نمىنمايد . ان شاء اللّه تعالى كه به زودى نوعى شود كه خير جميع مسلمانان باشد . و السلام . » ( رسالهء 106 )
« . . . چون از اولاد شاهرخ سركشى به بابر رسيد ، چون طفلان كه از خانه بيرون روند به كشتزار يا به باغى ، از هرات به در دويد و هيچ قرار نگرفت تا به شيراز . و چون نوبت به ابو الفتح رسيد ، از تبريز بيرون فرمود و به تأنى و آهسته روى به ملك عراق كرد و به هر موضع كه مىرسيد ، صابرانه تحمل مىكرد تا آن ملك را مسخر مىكرد . چنان كه ديدهاند . و بابر در شيراز نشسته بود جبريانه و غافلانه . چون ابو الفتح پيربودآق خان قوّت گرفت ، بابر بگريخت و به راه خراسان برفت و سلطان وقت به كسب و جهد كه توفيقش همراه بود ، به شيراز آمد و شيراز به دو قرار گرفت . » ( رسالهء 16 )
ح - شايد جالبترين « تجارب » شخصى اين دو « واقعه » باشد كه در يكى ( مذكور در رسالهء 22 ) رسول خدا ( ص ) بر او ظاهر مىشود و در ديگرى ( مذكور در رسالهء 165 ) گروههائى از ملائكه و سپس پيغمبر اسلام ( ص ) را مىبيند !
* * * * * از كمّ و كيف رسالات در اين كتاب و از ناهماهنگى مضمون اين رسالات با عنوان كتاب و توضيحى كه پيرجمالى دربارهء اين عنوان مىدهد برمىآيد كه پس از پيرجمالى شخص ديگرى ( شايد يكى از مريدان او ) هر رساله و پيامى از پيرجمالى را كه در جاى ديگرى از آثار او نمىگنجيده به مرآة الافراد اصلى افزوده است .
اين گردآورى ناهمگن يكى از علل اصلى يكدست نبودن سبك و انشاء پيرجمالى در اين كتابست .
موضوع ديگرى كه شايان ذكر دربارهء مضامين مرآة الافراد مىباشد اينست كه وى در بسيارى از موارد توضيح مطالب را ارجاع به ديگر تصنيفات خود مىدهد به طورى كه خواننده گاهى احساس مىكند كه مرآة الافراد كتاب مستقلى نيست يعنى درك كامل مضامين آن نياز به مراجعه به كتابهاى ديگر پيرجمالى دارد .
2 ) سبك و ارزش ادبى مرآة الافراد .
پيرجمالى در سدهء نهم هجرى مىزيسته و از حيث فكرى و ادبى در اوضاع و احوالى نشو و نما كرده است كه ادبيات عصر تيمورى را پديد آورده . در تاريخ ادبيات ايران ، اين سده از ادوار فرومايگى فكرى و معنوى و انحطاط ادبيست . محمد تقى بهار ( ملكالشعراء ) ويژگيها و