خون ناحق و زنا و تصرف مال مردم و ظلم و ستم و امثال اينها ، تدارك آن به امثال آن در دنيا يا در آخرت مىشود و غيبت و بهتان هيچ خلاصى از آن نيست . . . . » ( رسالهء 52 )
« تحقيق بدان كه بهترين كسبها كه اهل عالم مىكند ، زراعتست و تجارت و اين دو قوم اگرچه نفع به خلايق مىرسانند ، از بهر ظالمان و ميراثخواران در كارند . . . » ( رسالهء 56 )
« هركه خود را بيند ، خدا را نبيند . . . . » ( رسالهء 32 )
« اگر خواهى كه آدمى شوى به معنى ، چنان كه صورت آدمى دارى ، صحبت با درويشان بدار و بىدرويشان يك دم منشين و اگر نه ، هلاك شوى . » ( رسالهء 32 )
« غافلترين اهل عالم در مساجد و در خوانق و در مدارس و در خلوات ديدم كه اين قوم بيشتر روى به جاه و مال دارند و خود دوستند و غافل از احوال قرآن و حديث و قيامتاند . » ( رسالهء 33 )
« در دنيا چيزى تصرف بكن كه حق تو باشد تا دائم خوشدل باشى . . . به قدر شفقت بار بر گردن زيردستان نه ، اگر مىخواهى كه هميشه آزاد و خوشدل باشى . » ( رسالهء 27 )
« محالست كه شخص گناه بكند و عذاب نكشد . آسانترين عذابها عذاب تو به تست . » ( رسالهء 31 )
« اگر مىخواهى كه قدم در راهى نهى كه عاقبت پشيمان نشوى ، در همه حال وسط نگهدار تا سخت درنمانى . و حقپرست باش نه طاعتپرست . » ( رسالهء 31 )
« يك ساعت به دوست مشغول بودن به از عمرى با خلايق به سر بردن . » ( رسالهء 24 )
« هر شخصى كه نيك و بد با نيكان و بدان مىكند ، سزاى آن به خودش بازمىرسد . » ( رسالهء 4 )
و - نمونههائى از پيامها :
« فرزند معنوى و رفيق محبّت كه در عالم ظاهر و باطن مشهور و معروفست ، به تجديد سلام بخواند و هرچند زودتر مراجعت به جانب دوستان فرمايد ، بهتر باشد ، هرچند كه خوف از جانب هوا و فلك نيست ، و الّا نسيم پرورندهء خواطر سالكان گاهگاه كشتى بحر محبّت به جنبش درمىآور و شرح اين اعلام در حضور معلوم شود . ياران بجمع سلام مىرسانند و منتظرند . و السلام . » ( رسالهء 83 )
« فرزند سلام بخواند و معلوم داند كه خيال مشترك بىاختيارست . تا خيالات شخص جمع نشود ، نفس وصال نمىيابد . و در حضور ، اين نوع حكايت بسيار گذشت و حال آنكه طالب را مجتمع بايد شدن كه مطلوب جمعيت يافته است ، و اين تفرقه از بهر آنست كه جمعيت پيدا شود و اگر چنين نبودى ، ذكر در ميان نبودى . ذكر چيزها كردن از بهر آنست كه آنچه ناپيدا باشد پيدا شود ، و حال آنكه هيچ چيز از طريق حق پوشيده نيست . ان شاء اللّه تعالى كه شرح اين حكايت در حضور گفته شود . و فرزند احمد را سلام رساند . و السلام . » ( رسالهء 104 )
ز - نمونههائى از اشارات مبهم تاريخى :
« فرزندان سلام بخوانند . فرزند خواجه محمّد بىخبرانه اين سفرش در پيش آمد . ان شاء اللّه
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٣٤