( 964 ) امير محمود قصاب : شناخته نشد .
( 965 ) صوفيك : به تحبيب به معنى صوفى خردسال .
( 966 ) عمّا قريب : به زودى ، پس از اندك مدتى ، عنقريب .
( 967 ) اطناب : درازگوئى ، پرگوئى ، تطويل كلام . ( فرهنگ معين )
( 968 ) اگر . . . و اگر . . . : چه . . . ( و ) چه . . . ، خواه . . . خواه . . . .
( 969 ) حديث نبوى . المعجم حديث ، ج 1 ، ص 486 و فيض القدير ، ج 6 ، ص 132 .
( 970 ) ملك مقرب : فرشتهاى كه نزديك به آستان حضرت حق است . عدد اين گونه فرشتگان در اسلام چهار است : 1 ) جبرائيل ، 2 ) اسرافيل ، 3 ) ميكائيل ، 4 ) عزرائيل . ( فرهنگ معين ، زير واژهء ملك . )
( 971 ) قرآن : الفتح ، بخشى از آيهء 2 .
( 972 ) قرب : نزديكى .
( 973 ) او ادنى : مأخوذ از آيهء 9 ، سورهء مباركهء النجم
« فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
: پس بود ( مسافت ميان ايشان ) مقدار دو كمان يا نزديكتر .
( 974 ) ملكيتش : جنبهء فرشتگىاش .
( 975 ) نمرود : لقب پادشاه كلده ( بابل ) . زندگانى او با افسانه آميخته است ، نوشتهاند ، نام او نينوس و مردى بود دلير و شجاع ، او را قهرمان و فرمانفرماى روى زمين مىدانستند و بناى شهر بابل را به او نسبت دادهاند . به طورى كه بابل مدتها زمين نمرود خوانده مىشد . نمرود از آن جهت كه ابراهيم ( ع ) پيغمبر با وى معاصر بوده است در داستانها و تفسيرهاى اسلامى شهرت فراوان دارد . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء 2 - 21 ، ص 60 - 55 .
( 976 ) اسحاق : پسر حضرت ابراهيم ( ع ) از ساره ؛ پدر يعقوب و عيسو . به گفتهء تورات و بعضى از مفسران قرآن ، آن فرزند كه ابراهيم ( ع ) مأمور قربانى كردن او در راه خدا شد و خدا وى را از آن بازداشت اسحاق بوده ، و بيشتر مفسران اين پسر را اسماعيل ( فرزند ديگر ابراهيم از هاجر ) مىدانند . اسحاق عمر بسيار دراز و قرين آرامش داشت . ( دائرة المعارف مصاحب ) . ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء 72 ، ص 72 .
( 977 ) نفس ناطقه : قوهء مميزهء انسان را گويند و بالاخره عقل را گويند . اهل دل نفس ناطقه را دل مىخوانند . ( فرهنگ لغات عرفانى ) ؛ نفس را سه مرتبت است كه در مرتبت كمال نفس ناطقه گويند و عقل و صورت نوعيهء انسان همنامند . ( فرهنگ علوم عقلى )
( 978 ) خليل : ( در معنى لغوى - دوست خالص ، صادق ، دوست مهربان ) . خليل يا خليل اللّه ، لقب ابراهيم پيغمبر ( ع ) است .
( 979 ) حديث نبوى . ر . ك . كنوز الحقائق ، ص 136 و جامع الصغير ، ج 2 ، ص 185 و 125 و فيه ما فيه ، ص 335 و 177 و بستان السياحة ، ص 594 . در المعجم حديث ، ج 1 ، ص 117 و جامع الصغير ، ج 2 ، ص 185 و در احاديث مثنوى ، ص 43 ، به صورت « المؤمنون كرجل واحد » ضبط شده است .
( 980 ) اسماعيل يا اسماعيل : پسر ابراهيم ( ع ) از هاجر ، نابرادرى اسحاق . به علت حسد ساره ( زن ديگر ابراهيم ) وى ناچار شد اسماعيل و مادرش را به جاى دورى ببرد . اسماعيل در سرزمين جديد با مادرش ماند ، و خدا وسائل آسايش او را فراهم آورد ، و ( بنا بر روايات اسلامى ) با كمك پدرش خانهء كعبه را به عنوان اولين خانهء خدا ساختند ، و اعراب از او پيدا شدند ، همان گونه كه عبرانيان از نابرادرى او