تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
( 1001 ) قرآن : طه ، بخشى از آيهء 132 . ( 1002 ) قرآن : لقمان ، بخشى از آيهء 17 . ( 1003 ) قرآن : طه ، 132 . ( 1004 ) ر . ك . تعليق ( 550 ) . ( 1005 ) لقمان : مردى حكيم كه بنا به روايات اسلامى حبشى بود و در روزگار داود مىزيسته است . در اشعار فارسى و در امثال و حكم نام وى بسيار آمده . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ؛ سورهء سى و يكم قرآن ، آيهء 34 . ( 1006 ) نوح : يكى از پيغمبران اولوالعزم كه نسبش به آدم مىرسد . سالها قوم خود را به راه راست خواند امّا آنان همچنان بر كج‌رفتارى اصرار ورزيدند . آنگاه خداوند نوح ( ع ) را از طوفانى عظيم باخبر ساخت ، و نوح با ساختن كشتى پيروان و خاندان خود و انبوهى از جانداران را از هلاكت نجات بخشيد . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ؛ ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء يازدهم ، ص 40 - 33 . ( 1007 ) قرآن : هود ، بخشى از آيهء 46 . ( 1008 ) عشق مجازى : ابتداء ، محبت و هوا و بعد علاقه و بعد وجد و عشق است كه منشاء آن هوا و حب مجازى است و پس از مرتبت عشق شغف ( شغاف و شغف در لغت شدت محبت و ولع است و شغاف را پنج درجت است ) است كه سوزانندهء قلب است . ر . ك . فرهنگ لغات عرفانى ، زير واژهء عشق . ( 1009 ) مشرب : طريقهء دينى يا فلسفى يا عرفانى ؛ مسلك . ( فرهنگ معين ) ( 1010 ) عشق حقيقى : الفت رحمانى و الهام شوقى است و ذات حق كه واجد تمام كمالات است . عشق حقيقى عشق به لقاء محبوب حقيقى است كه ذات احديت باشد و ما بقى عشق‌ها مجازى است . ر . ك . فرهنگ لغات عرفانى ، زير واژهء عشق . ( 1011 ) بكمال : كامل . ( 1012 ) محدث : تازه ، جديد ( در مقابل قديم ) . ( 1013 ) قرآن : آل عمران ، بخشى از آيهء 33 . ( 1014 ) سر نهادن : تسليم شدن . ( 1015 ) نجف - نجف اشرف : از شهرهاى معتبر و مهم عراق عرب . شهرت و اهميت اين شهر به خاطر آنست كه قبر امير المؤمنين على ( ع ) امام اول شيعه در آن شهر است و بدين جهت قرن‌ها است كه مركز علوم دينى و فقه شيعى است . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ( 1016 ) مأخذ اين بيت يافته نشد . ابو القاسم قشيرى ( عارف قرن پنجم ، 376 - 465 ) در رساله قشيريه ، باب 54 ، ص 701 ، اين بيت را بدون ذكر مأخذ آورده است . ( 1017 ) ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء شصت و دوم ، ص 6 - 291 . ( 1018 ) ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء بيست و چهارم ، ص 6 - 63 . ( 1019 ) سر به حق نهادن : تسليم حق شدن . ر . ك . تعليق ( 1013 ) . ( 1020 ) طرق : جمع طريق ( - راه ) . آلودهء طرق : كسانى كه به متعلقات زندگى تعلق خاطر دارند . ( 1021 ) فرقت : فراق ، مفارقت ، جدائى . ( فرهنگ معين )