ه - تعليمات و تذكرات اخلاقى ، دينى و عرفانى .
و - پيامهاى متعدد بلند و كوتاه به دوستان ، مريدان و آشنايان خود ( كه مدلول بعضى از آنها به عمد آشكار نيست و جنبهء رمز دارد ) .
ز - چند اشارهء مبهم به برخى از وقايع تاريخى و اوضاع اجتماعى زمان خود .
ح - ذكر چند حادثه و واقعه كه براى خود او روى داده .
اينك نمونه يا نمونههائى براى هر يك از عنوانهاى مذكور در بالا .
الف - در تعبير حديث مشهور « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبى مرسل » مىگويد « 2 » :
« يعنى مراد وقتى باشد كه ذات را در همهء ذرّات مىبينم و آن وقتى باشد كه عاشق خشنود باشد به جمال دوست و هيچ خواهش در دل عاشق نباشد و معشوق در همهء ذرّات با كمال هستى پيش عاشق سجود آورد . تمامى معنى « لى مع اللّه وقت » آنست كه مرا مادام وقتيست كه در آن وقت جبرئيل و رسالت درنمىگنجد . » يا مىگويد « 3 » : « يعنى وقتى در من درمىآيد كه با تمام اشياء رحمت مىكنم و امر و نهى هيچ شىء در خاطر من درنمىآيد كه همه را در مقام خود استقامت يافته مىبينم . »
در تأويل حديث قدسى « يا أحمد ، محبّتى محبّة الفقراء » مىفرمايد « 4 » : « دولتمندى كه راهش در حرم فقر مىدهند ، گو با درد و با ملامت عيش بكن نه كه با بلاى محبّت بسازد و صبر كند و جلال و عظمت عشق و محبّت غيورست . اهل محبّت مىبايد كه شاكر باشند تا بساط فقر به دو ارزانى دارند . اى اخى ، بدان كه اهل رحمت الهى كه جميع مخلوقات بدان مىزيند و اميد دارند ، آنهااند كه حق ، سبحانه و تعالى ، با آنها نظر محبّت ندارند . نظر رحمت به ايشان داده است و حال آنكه هركه را خداى تعالى به محبّت خودش مشرف گرداند ، سر به رحمت عام درنياورد . »
ب - در تأويل آيهء 19 . سورهء الروم
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
مىگويد « 5 » : « در انوار جمال معشوق سابق و در تجلّى جديد يعنى خوان حاضر و بيان آنكه نعمت سابق كه عشق مجازست آن را فيض الناس گويند و نعمت حاضر را نعمت اللّه گويند و تعلق آن به
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
در حضور حاصل شود بىگفتوگو ، تا بدانى كه تكرار و اذكار و امثال اين اعتبار ندارد كه پارسال عاشق بودم و صد هزار دينار داشتم . وجه نقد مىبايد كه امروز
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ »
ميسر گردد و نه
« يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
كه چون تنزّل كند شخص و از عشق بهرهاى يافته باشد ، يعنى از نظر درويشان غايب شود .
« يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
در حق آن قوم باشد كه راه يابند در بارگاه دوست و دور افتند . اگر ميّت خواهى اين قومند . »
ج - دربارهء منطق الطير عطّار مىگويد : « چرا كه زبان مرغانست و از عالم پست پنهانست ،
هامش
( 2 ) رسالهء 45 .
( 3 ) رسالهء 45 .
( 4 ) رسالهء 64 .
( 5 ) رسالهء 33 .