قسمتى از جى قديم قرار داشت ، جزء حومهء يهوديه بود ، و از بعضى قرائن معلوم مىشود كه شهر اصفهان دورهء شاه عباس اول صفوى همان يهوديه بوده است . مستوفى جى را يكى از هشت ناحيهء ولايت اصفهان نام مىبرد ، كه در آن زمان در حوالى شهر واقع و مشتمل بر هفتاد و پنج آبادى بوده است . ر . ك . ( دائرة المعارف مصاحب ) .
( 111 ) رى : شهر قديم در ماد ، كه ويرانههاى آن در حدود هشت كيلومترى جنوب شرقى تهران ، در شمال حضرت عبد العظيم و نزديك آن قرار دارد . ( دائرة المعارف مصاحب )
( 112 ) پيرجمالى گاهى در اشعار خود با عنايت خاصى از شيراز ياد مىكند . توجيه اين عنايت را شايد بتوان در اين گفتهء او يافت ( رسالهء شانزدهم ) كه « شيراز قبلهء ممالك است از بهر آنكه به حجاز نزديك است . » توضيح ديگر اينكه « در دورهء بين شيخ روزبهان بقلى و حافظ ، صوفيه و زهاد در فارس خاصه شيراز بسيار بودند و خانقاهها چنان كه از گزارش ابن بطوطه هم برمىآيد درين نواحى پررونق بود و به سبب كثرت وجود اينگونه مشايخ بود كه شيراز را « برج اولياء » مىخواندند . » ر . ك . جستجو در تصوف ، ص 226 .
( 113 ) اثبات نفى : مقصود از نفى و اثبات نفى صفت بشريت و اثبات سلطان حقيقت است ، چون صفات بشرى فانى گردد بقاء حق اثبات گردد . بعضى گويند اثبات عبارت از اقامت احكام عبادات است .
ر . ك . فرهنگ لغات عرفانى ، زير واژهء اثبات .
( 114 ) عالم شهود : عالم شهود يعنى عالم شهادت و آنچه قابل رؤيت است ، صوفيه گويند ذات معدوم از صحراى عدم محض و نفى صرف قدم به منزل شهود و موطن وجود نمىنهد و چنان كه معدوم محض رنگ وجود نمىپذيرد آئينه موجود حقيقى هم رنگ عدم نمىگيرد و در اينجا مراد از شهود وجودست . ( فرهنگ لغات عرفانى ، زير واژهء شهود . )
( 115 ) اهل دل : كسانى كه از سر گذشته و طالب سراند و آنان مجاز و مرخصاند كه به هر عبارت كه خواهند از آن حالات وجدانى خود تعبير كنند . ( فرهنگ لغات عرفانى )
( 116 ) ابدال : مردان خدا هفت دستهاند كه ايشان را هفت مردان گويند . ابدال يكى از هفت دسته از مردان خدااند . ( فرهنگ معين ، اعلام ، زير واژهء هفت مردان . ) متصوفه گويند حق تعالى زمين را هفت اقليم گردانيد و براى هر يك از اقاليم يك تن از بندگان خاص خود را برگزيد و ايشان را ابدال نام نهاد و وجود هر اقليمى را هر يك از آن ابدال هفتگانه محافظت مىكند . بدلاء كسانى هستند كه بواسطهء عارى شدن از قيودهاى مادى و رفع حجاب ظلمت ماده مىتوانند به اشكال و صور مختلف نمودار شوند و آنان و اصل بهحقاند و جزو روحانيات محض شدهاند . به هر حال رجال هفتگانه از اولياء را ابدال گويند كه مأمور خلايقاند و آنها به مرتبت قطب نمىباشند و ابدال ازين جهت گويند كه هرگاه يكى از آنها فوت كند ديگرى جانشين او شود و نيز اگر از محلى به محلى ديگر بروند اجساد خود را بدل خود گذارند . ابدال از اولياءاند و در نهايت خفااند و كسى را از حال آنها خبر نيست . ( فرهنگ لغات عرفانى ) ابدال عدهاى معلوم از صلحا و خاصان خدا كه گويند هيچگاه زمين از آنان خالى نباشد و جهان بديشان برپاست و آنگاه كه يكى از آنان بميرد خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است همواره كامل ماند . ( فرهنگ معين )
( 117 ) قرآن : الفرقان ، بخشى از آيهء 70 .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٢٩٤