تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

رسالة اخرى رسالهء صد و پنجاه و دوّم

مقيم و مستقيم ( 1481 ) سراى محبّت كه دلست كه از جمال مهر پرورده شده تا مكان و نشان برق جلال باشد تا ابد مقيم و مستقيم باد ، كه
« لَيْلَةِ الْقَدْرِ »
( 1482 ) ى كه واصلان لقاى با رضا مىبينند اتحاد جلال و جمالست . اين نداست كه از صداى محبّت به گوش عقل و نبوت رسيده كه
« وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ »
( 1483 )
« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ »
( 1484 ) اين چنين باشد . غرض آنكه اشتياق طرفين ، اگرچه حجاب در ميان باشد ، فى الحقيقة روزست و شب مىنمايد . ابيات :
شرح غمِ اشتياق و يارى * در ناله توان نمود و زارى .
جذبِ دل و سوز عشق و ناله * حق كرده به عاشقان حواله .
مزيد حيات با محبّت باد و ملاقات پسنديده به زودى ميسر باد !

رسالة اخرى رسالهء صد و پنجاه و سوّم

اى آشفتهء محبّت ، بدان كه نود هزار سخن كه مشهورست كه در شب معراج ( 1485 ) حضرت خداوند تعالى با حضرت حبيب ، عليه الصلاة و السلام ، فرمود كه سى هزار بگو و سى هزار خواهى بگو و خواهى مگو و سى هزار مگو مگو مگو ( 1486 ) . آن سى هزار كه واجبست كه بگويند در شريعتست ، و سى هزار ديگر كه گفتن و نگفتن مساويست در طريقتست ، و سى هزار كه فرمود مگو مگو مگو عشوهء معشوقانست و نالهء عاشقان كه در كتابت نمىگنجد و در حروف راه ندارد . اين بيتها بخوان تا بدانى كه چه حالست . نظم :
حلقهء زنجير زُلفِ آن نگار * گشته اندر گردنم خوش استوار .
مىدهد تاب و شتابى كه مپرس ، * مىكشد دل زو عذابى كه مپرس .
مىكند بيداد و مىگويد مگو ، * مىفشاند مُشك و مىگويد مبُو .
مىخُرامد ، ميچَمد ( 1487 ) در باغِ دل * تا كه هستيها كند خوار و خجل .
مانده‌ام حيران درين حالِ غريب * كز مُحبّست اين فغان يا از حبيب .

رسالة اخرى رسالهء صد و پنجاه و چهارم

« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . » اى فقير ، بدان كه معنى « الفقير لا يحتاج الى اللّه » آنست كه هر چه خداى تعالى در ازل قسمت فرموده البته بمرور به جنس خود مىرساند ، و چون فقرا مىدانند كه